آخرین مطالب

داستان زیبای قضاوت

زن جوان همان حرف را تکرار می‌‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش بیان کرد…

داستان زیبای قضاوت

قضاوت

زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال  آویزان کردن رخت‌‌های  شسته است و بیان کرد: لباس‌‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.
شاید باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌‌های شسته‌اش را برای خشک  شدن آویزان می‌‌کرد،

زن جوان همان حرف را تکرار می‌‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش بیان کرد: “یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده..”

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده می‌‌کنیم، آن‌چه می‌‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌‌های مثبت او باشیم.

داستانک

اخبارمرتبط :

داستان رضا کوچولو : بازگشت خوبی به انسان

زن باهوش در آرزوی زیبایی و ثروت!!

داستان کوتاه: همسر آیندتون چطوریه؟

در قدیم آدم قدر یک لحظه شنیدن صدای معشوقش را می‌‌دانست!

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

مطلب بالا در دسته‌بندی داستان کوتاه و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۳ June 2016 | 12:30 am منتشر شده و گروه اینترنتی خـبـریـنـه آن را بازنشر کرده است.

نوشته های مرتبط

تبلیغ بعد از نظرات