ادراکات ما

در مغز انسان بیش از ده هزار میلیون یاخته عصبی وجود دارد . در هر اینچ مکعب قشر مخ بیش از شانزده هزار کیلومتر رشته عصبی یافت می شود که کار آنها ایجاد ار تباط بین یاخته هاست . اگر یاخته ها و رشته های عصبی موجود در مغز یک انسان را از هم می گشودند و همه را مانند رشته واحدی سر هم گره می زدند محققا به اندازه فاصله رفت و برگشت به کره ماه طول پیدا می کرد . با این همه ، این رشته های در هم پیچیده ، به انسان این امکان را داد که به کره ماه سفر کند ! کلاف سر در گم و حیرت انگیز عصبی که درون کاسه سر ماست ، مرکز تفسیر و ترجمه ادراکات ما می شود . وقتی ما دست خود را به آتش می زنیم احساس سوزش یا درد می کنیم ، وقتی حبه قندی را در دهان می گذاریم احساس شیرینی یا لذت می کنیم . اما آیا کسی می تواند مدعی باشد که آتش در ذات خود حاوی درد و یا قند حاوی لذت است ؟ پس چگونه است که در جای جای جهان انسانها از روی چندین متر ذغال گداخته عبور می کنند بدون اینکه دردی احساس کنند ؟ یا جانوری سوسمار مانند به نام سمندر برای تمیز شدن یا به اصطلاح ما حمام گرفتن وارد آتش می شود تا پاکیزه گردد؟!!

پس چرا ما باید اینگونه تصور کنیم که ادراکات دیگر ما ، در باره شکلها و رنگها یا اصوات همان ذات درونی و حقیقت آنهاست؟!

بر قیاس گفته دکارت که (( می اندیشم ، پس هستم )) ، بارکلی پاسخ داد که (( وجود داشتن ، به ادراک در آمدن است )) . اما بارکلی چنین نتیجه نگرفت که اشیاء وقتی به ادراک او در نمی آیند ، مثلا وقتی او پشت به آنها می کند ناپدید می شوند یا موجودیت خود را از دست می دهند . مشکل استنباط درونی ما از جهان را حتی پژوهشهای جدید درباره مغز نیز نتوانسته اند کاملا حل کنند ! ما تونسته ایم به کمک ادراکات حیوانات دیگر از جهان ادراکات جدیدی را حس کنیم . دنیایی شگفتی آور که جلوی چشمان ما همیشه بوده و هست ولی تا کنون به دلیل به درک نیامدن آن درون مغزمان از آن بی خبر بوده ایم !

تحقیقات و شواهدی را که دانشمندان در حال عرضه آنها هستند درک ما را از دنیای اطرافمان روز به روز بیشتر می کند . اکنون ما می دانیم نورهایی وجود دارند ولی ما نمی بینیم ! اصواتی هستند که نمی شنویم ! و …… اگر شما فکر می کنید گفته های بالا غیر علمی است می توانید با تهیه چند فیلم مستند و مشاهده دقیق آنها به ادراک خود از جهان کمک کنید !

استفاده از ابزار و حل مساله از راه خلاقیت فکری را دیگر نمیتوان از ویژه گیهای منحصر به فرد انسان دانست . آزمایشهایی را که مدتهاست دانشمندان برای یاد دادن زبان اشاره به شامپانزه ها شروع کرده اند ، به این موضوع اشاره دارند که گویا انسان باید این آخرین تاج افتخار خود را بر سر شامپانزه ها نیز بگذارد ! اکنون چنان شده است که یک شامپانزه خیلی بهتر از دو انسان که صحبت می کنند می تواند با انسانی کرو لال صحبت کند و در مورد احساسش با او به گفتگو بنشیند ! ( زیرا هر دوی آنها با زبان اشاره آشنا هستند و معنی حرکاتشان را می فهمند ! )

همانگونه که وقتی کودک انسان زبان مادریش را یاد می گیرد از او انتظار نمی رود که کلمات معنی دار و پر تفکر بسازد ، به همین ترتیب نمی توان انتظار داشت که شامپانزه با یاد گرفتن زبان اشاره کلماتی آنچنانی و فیلسو فانه را ادا کند ، ولی شامپانزه ها ثابت کرده اند که می توانند وا ژه های اشا ره ای معنا دار جدیدی را اختراع کنند ! مثلا یکی از آنها که از وقت به دنیا آمدن تحت مراقبت و آزمایشات تعلیم دهندگان خود بود پس از مدت کوتاهی توانست علامت مخصوص پیشبند را اختراع کند بدین طریق که طرح کلی آن را با دستهایش بر روی سینه خود کشید در صورتی که تعلیم دهندگانش تا کنون چنین واژه ای را به او یاد نداده بودند و حتی خودشان نیز از وجود چنین واژه ای بی خبر بودند ! یا مثلا واژه دیگری را نیز با ترکیب زبان اشاره ای اختراع نمود و آن اینکه عمل افسار زدن به خود را هنگام بیرون رفتن تقلید می کند و قبل از آن از علامت مخصوص کثیف استفاده می کند تا از این طریق بفهماند که چقدر از افسار متنفر است و از آن بدش می آید !

البته هنوز هم دیر باورانی هستند که ممکن است بگویند کار این میمونها چیزی جز تداعیهای شرطی نیست ! اگر می خواهید به پیچیدگی این امر پی ببرید فرض کنید موجودی از سیاره دیگر به زمین آمده است و شما می خواهید برای او شرح بدهید که چرا حیوانات چهار پایی که پارس می کنند و مو دارند و دم خود را تکان می دهند (( سگ )) نامیده می شوند ، سپس خود را مجبور می بینید که توجیه کنید که پس چرا همه حیواناتی که سگ نامیده می شوند دقیقا دارای یک نوع مو نیستند ! ، چرا بعضی از سگها پارس نمی کنند ؟ و چرا بعضی از آنها اصلا دم ندارند؟!!