ارغوان رضایی:ایرانی بودنم به من قدرت می دهد

برای شناختن ارغوان رضایی لازم نیست که حتما اهل ورزش باشید فقط کافی است کمی عرق به وطن داشته باشید تا آوازه قهرمانی دختر جوان ایرانی که همه دنیا را پر کرده است بشنوید؛ او روزگاری برای کشوری که در آن بزرگ شده است بازی کرده و برای آن‌جا مدال آورده اما این باعث نشده که عشقش را نسبت به زادگاهش از دست بدهد و پس از هر قهرمانی از کشورش یادی نکند. این دختر وطن دوست بر خلاف رسم ورزش حرفه‌ای، عشق به وطن را به هر شهرت و مقامی ترجیح داد و تصمیم گرفت برای کمک به دختران همسن و سالش تمام تمرکز خود را روی تیم ملی کشورش بگذارد و با این‌که ۲۳ سال دارد مسئولیت سنگین مربیگری روی دوش او است. با وی که ذهنش پر از رویاهای قهرمانی برای کشورش است گفت‌وگویی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست.

 

خیلی‌ها دوست دارند بدانند دختر تنیسور ایرانی که این روزها به سمبل ورزش بانوان هم تبدیل شده متولد چه سالی است؟

– من متولد ۱۴ مارس سال ۱۹۸۷ هستم، اگر بخواهم سال و ماه ایرانی‌اش را بگویم متولد اسفندماه سال ۱۳۶۶ هستم یعنی الان حدود ۲۳ سال دارم.

 اگر اشتباه نکنم در کشور فرانسه به دنیا آمدید؟

– بله، پدر و مادرم چند ماه قبل از به دنیا آمدن من به فرانسه (شهر سنت آتین) رفتند. من هم در زمانی که آنها تازه غربت‌نشین شده بودند به دنیا آمدم. می‌دانید شهر سنت‌آتین برای مردم ایران نسبتا آشنا است؟

– وقتی به ایران آمدم فهمیدم که مردم ایران اهل ورزش هستند به ویژه فوتبال. به همین دلیل این شهر را به واسطه میشل پلاتینی، اسطوره بزرگ فوتبال فرانسه می‌شناسند، هر وقت با مردم راجع به این شهر حرف می‌زنم درباره پلاتینی از من می‌پرسند.

چطور به ورزش تنیس علاقه‌مند شدید؟

– پدرم مرا به این ورزش علاقه‌مند کرد زیرا وقتی که فقط شش – هفت ساله بودم راکت تنیس را به دستم داد و از من خواست که بازی کنم. من تا آن موقع فقط شاهد بازی تنیس پدر و برادرم بودم و خودم هیچ‌وقت بازی نکرده بودم اما به دلیل علاقه آنها به این ورزش وقتی راکت تنیس را به دست گرفتم، چندان احساس غریبگی نکردم و خیلی زود توانستم خودم را با این ورزش وفق دهم. آن زمان تنیس را تنها به عنوان یک ورزش تفریحی نگاه می‌کردم و برایم یک جور بازی کودکانه بود اما بعد از مدتی تبدیل به یک عشق شد و وقتی چشم باز کردم، دیدم نمی‌توانم از آن دل بکنم.

 آیا اگر آن روز پدرتان راکت تنیس را به شما نمی‌داد سرنوشت‌‌تان تغییر می‌کرد؟ آیا به یک رشته دیگر علاقه‌مند می‌شدید و در آن فعالیت می‌کردید؟

– احتمالا بله، من وقتی بچه بودم علاقه زیادی به علم نجوم و ستاره‌شناسی داشتم. آن زمان رویای کودکی‌ام این بود که منجم شوم به همین دلیل همیشه با تلسکوپ به ستاره‌ها نگاه می‌کردم و تمام سرگرمی من این بود که شب‌ها موقع خواب ستاره‌ها را بشمارم ولی به ورزش دیگری فکر نمی‌کردم، به همین دلیل اگر به تنیس علاقه‌مند نمی‌شدم احتمالا الان ستاره‌شناس بودم ولی بعید می‌دانم که در رشته ورزشی دیگری به طور حرفه‌ای فعالیت می‌کردم. وقتی پدرم راکت تنیس را در آن سن به دستم داد شرایط زندگی من هم تغییر کرد و سرنوشتم طور دیگری رقم خورد.

 با این اوصاف، شما تنیس را از پدر و برادرتان یاد گرفتید و در واقع مشوق اصلی شما برای این ورزش، پدر و برادرتان محسوب می‌شوند.

– آنها صددرصد باعث پیشرفتم شدند چون به من انگیزه می‌دادند. پدرم لحظه به لحظه من را در تمرینات همراهی می‌کرد و همواره به من دلگرمی می‌داد، هر وقت دلسرد می‌شدم با حرف‌هایش مرا امیدوار می‌کرد و نمی‌گذاشت حتی یک لحظه هم احساس ناامیدی بر من غلبه کند.

 آیا به همین دلیل است که هنوز هم پدرتان‌ را در مسابقات به همراه خود می‌برید؟

– بله، حضور او باعث دلگرمی من است. وقتی در حین مسابقه، پدرم را می‌بینم حس می‌کنم که انرژی‌ام برای ادامه مسابقه چند برابر می‌شود به همین دلیل همیشه از او می‌خواهم که من را همراهی کند. وی علاوه بر این‌که پدرم است بهترین مربی من هم محسوب می‌شود.

 شما سال‌ها در فرانسه زندگی و اتفاقا در آن‌جا مدال‌های زیادی هم کسب کردید. چه شد که یکدفعه تصمیم گرفتید برای ادامه فعالیت ورزشی‌تان به ایران بیایید؟

– خب من یک ایرانی هستم. با این‌که در ایران به دنیا نیامدم و در فرانسه بزرگ شده‌ام اما همواره خودم را یک ایرانی می‌دانم چون عرق به وطن چیزی نیست که شما با زندگی در یک کشور دیگر، آن را از دست بدهید. من دوست دارم برای مردم کشور خودم افتخارآفرینی کنم. به همین دلیل هم به ایران آمدم. از طرفی به بعد قهرمانی من هم ضربه‌ای وارد نشد چراکه همچنان در مسابقات قهرمانی برای فرانسه بازی می‌کردم.

 سال‌هاست که در فرانسه زندگی می‌کنید اما به فرهنگ ایرانی بسیار نزدیک هستید. چطور در غربت، توانستید این‌قدر خودتان را به فرهنگ ایرانی نزدیک کنید؟

– پدر من با این‌که به خارج از کشور سفر کرده بود اما خیلی دوست داشت که ما با فرهنگ ایرانی بزرگ شویم. به همین دلیل دائم برای‌مان ازتاریخ و فرهنگ غنی ایرانی حرف می‌زد و به ما می‌گفت که سرزمین ما چه تاریخ کهنی دارد. در واقع من از همان دوران کودکی با زبان و فرهنگ ایرانی آشنا بودم هرچند که هیچ‌وقت خوب فارسی حرف نمی‌زنم. (با خنده)

 به همین دلیل است که همیشه یک پلاک طلا با نقشه ایران به گردن‌تان آویزان می‌کنید؟

– بله، این گردنبند یادآوری می‌کند که   یک ایرانی‌هستم و همین مسئله به من قدرت و انرژی می‌دهد. تمام هدفم این است که برای سرزمین پدری‌ام افتخارآفرینی کنم.

 از پدرتان خیلی صحبت کردید اما از مادرتان چیزی نگفتید! یک مقدار هم از مادرتان حرف بگویید.

– حق با شماست. از بس که من بابایی هستم صدای همه را درآوردم (با خنده) اما راجع به مادرم که خیلی هم دوستش دارم باید بگویم او یک زن فوق‌العاده و دکتر فیزیوتراپی است و از این جهت هم حسابی به من در ورزش کمک می‌کند.او از درک بالایی برخوردار است و برای موفقیتم به من کمک می‌کند. کلا من از لحاظ خانوادگی خیلی شانس آوردم چرا که یکی از بهترین‌هایش را دارم.

حالا که حرف خانواده‌تان به میان آمد بگویید چند خواهر و برادر دارید؟

– یک برادر بزرگ‌تر و یک خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. خواهرم به نوعی حکم حریف تمرینی من را دارد و معمولا تمریناتم را با او انجام می‌دهم.

 بعضی‌ها می‌گویند ورزش تنیس اختصاص به قشر مرفه جامعه دارد. آیا این عقیده درست است؟

– من خیلی این حرف را قبول ندارم. تنیس برعکس حرف‌هایی که در موردش زده می‌شود ورزش چندان گرانی نیست. با یک راکت و توپ می‌شود به این ورزش پرداخت.

 الان مدتی است که مربی تیم ملی تنیس شده‌اید، وضعیت بازیکن‌های تنیس را در چه مرحله‌ای می‌بینید؟

– از شرایط بچه‌ها خیلی راضی‌ هستم و معتقدم که آینده متعلق به دخترهای ایرانی است. فقط باید در این راه به کمی خودباوری برسند.

 ممنون از این‌که در این گفت‌وگو شرکت کردید.

– من هم از شما متشکرم، شرایط خیلی خوبی بود که توانستم با مردم خوب کشورم حرف بزنم.

 

نگار حسینی

 

دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۹