اشعار عاشقانه

من از جنس خاکم تو مثل نسیم

کمی آن طرف تر به هم میرسیم

یقین کار دیوار یا جاده است

گره در نگاه من افتاده است

وگرنه اگر کار دیوار نیست

مسیر نگاه تو با من یکی است

چه باید به جاده به دیوار گفت؟

به این خشت های تلنبار گفت؟

جدایی ، مسافت ، همین امتداد

چه فرهادها که، به کشتن نداد

زمانی که لطفی به چشم تو نیست

چه فرق است بین برو یا با یست

نه مانده است امیدی به دیدارها

نه دست لجوجی به دیوارها

منم با نگاهی که صد بار دوخت

وخشتی که حالش به حالم نسوخت

کیومرث مرادی از دهلران