امتحان الهی….

هروقت میخوام به زندگی گلایه کنم و بگم چرا…؟!!!به هر دلیلی که از زندگیم ناراض میشم… وقتی که دلم میخواد کسایی که بهم بدی کردن و نفرین کنم…یاد آمنه بهرامی میوفتم!انگار اون برام شده زنگ خطر شایدم یه اسوه و الگو…نمونه ای از ایمان و بخشندگی!یا شایدم نمونه ای از امتحان الهی…!

خدایا!میدونم میتونستی جلوی این حادثه رو بگیره…میتونستی همون لحظه اسید و برگردونی توی صورت پسره…میدونم که تو قادری و همه چیز با خواست و اراده تو امکان پذیره…کافیه اراده کنی… همونطور که قوم های پیشین رو مورد خشم و غضب خودت قرار دادی…

تک تک پیشامدهای ساده زندگی با خواست تو صورت میگیره…همونطوری که از یک مشت خاک یک درخت عظیم میسازی و به واسطه وجود همون درخت چندین نفر از میوه اش استفاده میکنند و هزاران هزار نمونه ای دیگر که ثابت میکنه ثانیه به ثانیه ما در دستان توه…

تو میتونستی اون دختر رو نجات بدی…زندگش و تقدیرش رو جور دیگه ای رقم بزنی…

اما تو میخواستی آمنه رو امتحان کنی!اسم این امتحان الهی ست!

نمیدونم…شاید اگر جای اون بودم خودکشی میکردم…

خدایا چه امتحان سختی!!میخواستی امتحانش کنی ببینی چقدر صبر داره و میتونه طاقت بیاره…

و آمنه چه خوب از پس این امتحان براومد و نه تنها خودش رو نکشت بلکه سعی کرد به تو نزدیک تر بشه و قاتلش رو بخشید…اسمش رو گذاشتم قاتل چون درواقع آمنه رو کشت و کاش جونش رو میگرفت نه آینده و زیبایی و درواقع همه چیز اون دختر رو…

خدایا!تو همیشه بنده هات رو امتحان میکنی…آمنه رو اینطوری امتحان کردی…من یا بنده های دیگرت رو جور دیگه ای امتحان میکنی…فقط خدایا ما رو در امتحانات سختت قرار نده…

میدونم میخوای مارو محک بزنی ببینی چند مرده حلاجیم اما ازت خواهش میکنم قدرتی به ما بده که در مقابل امتحاناتت مقاومت کنیم و صبور باشیم…

یاد حضرت زینب افتادم…مصیبتی که به ایشون و اعضای خانوادش وارد شد….اگر خودمون رو جای اونها قرار بدیم حتی یک ثانیه ام میتونیم تحمل کنیم؟!! احتمالش هست کافر بشیم هان؟!! با خودمون بگیم خدا که دوستمون نداره و این بلاها رو سرمون آورده پس من رو از یادش رفته….

اسوه و الگوی واقعی ما شیعیان میتونن ۱۴معصوم باشند…

اونها با اون عظمت و بزرگی و پاکی و معصومی و…. مورد سخت ترین امتحانات الهی قرار گرفتنند. چه برسه به ماها که تا دنیامون بر وقف مرادمون نیست زود شروع میکنیم به گلایه و شکایت از تو…

خدای من…خدای خوب و مهربونم…ممنون که امتحانمون میکنی….گاهی این امتحانات بهمون شهامت و تجربیات ارزشمند میده…گاهی همین امتحانات باعث میشن که بیشتر قدر همدیگرو بدونیم یا ارزش یک ثانیه زنده بودن و سالم و بودن این نعمت های بزرگ که به نظر خودمون کوچیک میاد و بدونیم… فقط کمکمون کن توی این امتحانات مشروط نشیم…

هر روز که میریم جلوی آینه و به خودمون نگاه میکنیم اول دست بکشیم رو صورتمون و بگیم خدایا شکر….شکر که مثل آمنه امتحانمون نکردی… شکر بابت اینکه میتونم ببینم…حتی اگر زیبا هم نباشی همین که میتونی خودت رو ببینی همین بزرگترین نعمته….نمی دونم! شاید زیبا بودن هم یک نوع امتحان الهی باشه!!!