با ابراهیم حاتمی‌کیا ، کارگردان فیلم به رنگ ارغوان

▪ شما یکی از معدود فیلمسازانی هستین که همیشه توجه نسبت به فیلمهایتان زیاد است. شاید به این دلیل که فیلمسازی باهوش و نکته‌سنج هستین. اما سوال اصلی اینه که چرا درباره ساخت «به رنگ ارغوان» اینقدر اصرار داشتین تا تولیدش در سکوت خبری کامل انجام شود؟



ـ دوست دارم این تعارف رو جدی بگیرم، ولی مشکل اینه که کتک این ویژگی بیشتر از شیرینی‌اش بوده. یه جور زندگی در برزخ خوف و رجا! روزگاری فکر می‌کردم که برپا کردن یه سایت مخصوص باعث می‌شه با مخاطبان راحت در تماس باشم، ولی در عمل دیدم دوست ندارم خیلی آفتابی بشم. ما تو کشوری هستیم که هر چی کمتر زیر نگاه باشی بیشتر در امانی و به همون نسبت آرامش داری و خودتی.



▪ صریح‌تر بپرسم. چرا فیلمساز متعهدی مثل ابراهیم حاتمی‌کیا باید احساس ناامنی کند؟ این احساس از کجا نشأت می‌گیره؟ این خوف و رجا که به آن اشاره کردین، چرا همراهتونه؟



ـ سوال ساده‌ای نیست یا حداقل الان نمی‌تونم شفاف جوابتو بدم.اصلا بهتره به این سوال، امثال شما جواب بدن. این عمر فیلمسازی خیلی پستی و بلندی داشته و من دیدم که نباید به این تعریف‌های فیلمساز متعهد، باهوش، انقلابی، دل آشنا و… دل بدم. اینجایی که دلمون بهش بنده، صفر و صدش خیلی تنده! وقتی دارن رو دست‌ها بلندت می‌کنن، مواظب باش. چون صف دست‌ یه جایی تموم می‌شه و ناگهان ولت می‌کنن. بهتره از همون اول به پاهای خودت تکیه کنی.



▪ ریشه این احساس از کجا نشات می‌گیره؟ در واقع می‌خوام بدونم اون ابراهیم حاتمی‌کیا که همیشه کارگردانی مورد احترام در نظر مخاطب و منتقدان بوده، چرا به این احساس رسیده؟



ـ چون ایرانی‌ام . ایرانی زاده‌ام . چون عقبه‌ام چند هزار ساله‌اس. چون تو زمینی بزرگ شدم که خیلی اقوام خوش اومدن و بد رفتن یا بالعکس. یاد گرفتیم خونه‌هامون اندرونی و بیرونی داشته باشه. یاد گرفتیم به هر کسی، اندرونی رو تعارف نکنیم. یادمون دادن که دروغ نگیم، ولی نگفتن راستشو داد بزنین.



▪ در زمان اکران فیلم «دعوت» گفتین این بغض‌ها از یه جایی شروع می‌شه و به آسونی هم فراموش نمی‌شن. به نظر می‌رسه این بغض همچنان وجود داره، اما می‌خوام جنس بغض حاتمی‌کیا و دلیل اونو بدونم؟



ـ چیزی که منو به سینما و کلا هنر وصل کرده یه حسی از نیازه که نمی‌شه اونو به ظرف و محتوا تقسیمش کرد. هر دو با هم می‌یان. من ۶ سال پیش «به رنگ ارغوان» رو برای فیلمبرداری دست گرفتم و تقریبأ ۲ سال قبل‌ترش، روی فیلمنامه کار می‌کردم. این چه قدرتیه که می‌تونه منو سرپا نگه داره و چند سال تحملش کنم؟ بذار از یه راه دیگه وارد سوالت بشم. سینمای من یه سینمای جدیه. یه جورایی غصه داره. عبوسه. انگار به یه توقعی اومده و اگه آشنا نبینه مویه می‌کنه. من اینو با همه وجودم می‌گیرم. شاید بهتر باشه بگم سینمای آینده‌نگرِ نگران. متر و میزان امثال من، صرفأ عشق به سینما نیست.



▪ من دقیقا می‌خوام به همین نکته اشاره کنم. کسی که جنس سینماش ابراز نگرانی‌های درون جامعه‌اس و بخوبی این کار رو هم انجام می‌ده، چرا باید نگران بروز نگرانی‌هاش باشه؟



ـ من دلم نمی‌خواد مثل بعضی همکارها، سال به سال شکل و قیافه‌ام عوض بشه. یعنی از من بر‌نمی‌یاد، نتیجه این شده که بعد از ۲ دهه کار یه نفس، عده‌ای با این بابا و رنگ و طعم این بابا آشنا شدن. اونا با من همنوا شدن و وکالت حسی‌شونو دادن به من. اون حاتمی‌کیای سال ۶۷ که با «دیده‌بان»ش نگران از دست رفتن پرچم نصر من الله و فتح القریب بود و حالا بعد از سال‌ها، با دعوتش نگران یه چیزای دیگه‌اس.



▪ با این توضیح می‌خوام وارد بحث کلی‌تر فیلم بشیم. شما اشاره کردین که طی این ۲۰ سال کار مستمر وکالت حسی عده‌ای رو به عهده گرفتین که با شما به عنوان فیلمسازشان همراه شده‌ان که شاید خود من هم جزئی از اونا باشم. نگرانی درونی که شما رو به سمت ساخت به رنگ ارغوان هدایت کرد، چی بود؟



ـ پس باید بریم اون دوران. یعنی محدوده سال‌های ۸۱ به بعد. یادتونه چه اتفاقاتی افتاد؟ یادمه که تلاطم‌های سیاسی خیلی رنگی‌تر شد. بحث‌هایی مطرح شد که یه وقتی تابو بود. بازدم اون فضا می‌شه به رنگ ارغوان.



▪ بنابراین به رنگ ارغوان هم مثل اغلب فیلم‌هاتون، واکنشی به هیاهوی جامعه‌اس؟



ـ من گفتم تلاطم.



▪ چه چیز زمان سال ۸۱ که در آن فضا تنفس می‌کردیم، براتون تبدیل به دغدغه شد؟ و چقدر نگران بازخوردهای این دغدغه بودین؟



ـ به رنگ ارغوان مثل روح سرگردانیه‌ که باید از برزخ خارج بشه و تو جای طبیعی خودش که چشم‌های مخاطبه آروم بگیره. این‌طوری روح منم آروم می‌گیرهواضح‌ترین واژه اسمش بود امنیت. شمشیر ۲لبه‌ای که هر وقت با کجاوه می‌یارنش میدون، محافظاش داد می‌زنن که دور شوید و کور شوید و لال شوید، یا مثل ما هم‌آواز شوید. دعوا هم همین‌جا شروع می‌شه. به نظرم قرار مصلحت نیست که فقط یه قرائت از این واژه تو بوق باشه. اگه میون‌دار مصلحان جامعه باشه، اجازه می‌دن همه از موضع خودشون این واژه رو تفسیر کنن، ولی وای از وقتی که این واژه منوپلی یه گروه بشه.



▪ اگر نگاهی که شما در به رنگ ارغوان نسبت به امنیت و نیروهای امنیتی دارین، عمیقا یک نگاه مثبت‌اس، پس چرا تعابیری عکس از نگاهتون به مفهوم امنیت برداشت شد؟



ـ بارک‌الله! شما دست روی همون دایره ملتهب گذاشتین. امنیت در حوزه فرهنگ که منم یکی از اعضاش محسوب می‌شم، می‌شه به رنگ ارغوان که می‌خواد به کمک این تفسیر بیاد. من همون موقع تو مکاتبه روزنامه‌ای، به وزیر اطلاعات وقت نوشتم که من گل سرخی به قصد احترام برای شما آوردم، ولی ظاهرا فقط خار این گل رو دیدین. پخش نشدن به رنگ ارغوان یعنی تن دادن حوزه فرهنگ به قرائت حوزه امنیت.



▪ درواقع اتفاقاتی که افتاد، نشون داد حوزه امنیت وضعیتی ارغوانی داره؟



ـ درسته!



▪ یعنی منظور شما این بود که رنگ امنیت نه سفیدسفید است و نه سایه سیاه. حتی خاکستری هم نیست. یه رنگی داره که رنگ آن کبوده و شاید به دلیل همین کبودیه که سال‌ها غیرقابل دسترس بوده.



ـ ارغوان، رنگ صریحی نداره. رنگیه که همیشه در دسترس نیست. یه رنگیه بین گرمی و سردی. بستگی به نگاهتون داره. می‌تونی بگی به رنگ ارغوان فیلمیه عاشقانه سیاسی یا سیاسی عاشقانه.



▪ به دلیل همین صریح نبودن به رنگ ارغوان، نام شخصیت اصلی زن فیلم رو ارغوان انتخاب کردین؟ فردی که به تعبیری گرفتار سردی‌ها و گرمی‌هاس؟



ـ ارغوان یه دختر جوان دانشجوی رشته جنگل‌شناسی‌ است که با مادر پیرش زندگی می‌کنه. این یه تفسیره. شکل دیگه‌اش اینه که ارغوان، دختر یکی از معارضان سرسخت نظام که داره تو دانشگاه جنگل درس می‌خونه. همه این تفاسیر بسته به شکل ورود ما داره.



▪ دلیل پرسیدن اینها، تعارضاتیه که در این ۵ ساله در مورد مفاهیم به رنگ ارغوان وجود داشته و من هم دارم سعی می‌کنم با مطرح کردن همه اینها، در نهایت به اصل قضیه که همون نگاه شما به ماجراس، برسیم.



ـ من دیگه نگران نیستم. شما هم نباشین! به رنگ ارغوان یه فرصت تست‌زنی بود که شکرخدا با همت شمقدری حل شد. اونایی که همچنان فیلم رو امنیتی تفسیر می‌کنن، چه بخوان و چه نخوان، نگاهشون به آثار فرهنگی، رنگ امنیتی داره. حواسمون باشه، من منظورم این جناح و اون جناح نیست. این تفسیر توی همه جناح‌هاست. فرقی نمی‌کنه زمان آقای خاتمی باشیم یا آقای احمدی‌نژاد. این نگاه تو هر فرصتی مانع‌تراشی می‌کنه. تحریم می‌کنه، تقبیح می‌کنه، تکفیر می‌کنه و حاضره که تو سال‌ها فیلم نسازی، چون مساله‌اش، مساله تو نیست.



▪ این که گفتین اگه همین الان فیلمنامه به رنگ ارغوان آماده ساخت بود، اون‌رو نمی‌ساختین، به معنای تغییر روش فیلمسازی شما که نیست؟ یعنی حاتمی‌کیا، همان نگرانی‌ها‌رو همچنان داره یا خیر؟



ـ اینو برای اون خاله خرسه‌‌هایی گفتم که اصرار دارن مهار من دست اونا باشه. من روندم طبیعیه و از تولد اثری مثل «به نام پدر»، «حلقه سبز» و این آخری‌ها «دعوت» ناراضی نیستم. من سواره‌ام. با همه اختیارات سواره‌بودن. راننده قطار نیستم که یه راهو برام تعریف کنن و بگن حق نداری از این خط‌ها فاصله بگیری.



▪ با این حساب اگر در سال ۸۳ به رنگ ارغوان دیده می‌شد، باز هم دعوت ساخته می‌شد. (گرچه به عنوان فیلمی که از دل جامعه می‌‌یاد نمی‌توان مخالف دعوت بود.) به هر حال این تصور وجود داره که رویکرد غلط نسبت به به رنگ ارغوان باعث شد شما از سر لجاجت، دعوت‌رو بسازین. آیا این موضوع صحت داره؟



ـ بارها گفتم که به نام پدر داشت کلید فیلمبرداری می‌خورد که اون بلا سر به رنگ ارغوان اومد. این که در حین ساخت به نام پدر دلخور بودم، حتما بودم ولی اونقدر بچه نیستم که با یه تشر و مانع تصمیم بگیرم از استقلال و روند فیلمسازیم دست بردارم. اینم گفتم که من به هیچ وجه فیلمی به سفارش این ارگان و اون تشکیلات نساختم. جز توصیه وزیر ارشاد وقت آقای لاریجانی برای ساخت فیلمی درباره بوسنی که شد فیلم خاکستر سبز.


دعوت به همون اندازه در کارنامه من جا داره که ارغوان داره. راستش عنصر لجاجت در هنر پیچ در پیچ سینما اعتبار و دوام نداره و فکر نکنم این سوخت عصبی اونقدر زور داشته باشه که توقع منو جواب بده. ریسک پذیری و تازگی دعوت برای من کمتر از ارغوان نیست. بهتره این دفعه من باشم که به دوستان اهل قلم بگم اینقدر لجاجت نکن. همه این آثارم اسمشون تو شناسنامه منه. اگه بنده‌رو درهم قبولم کنین به صواب نزدیک‌تره تا این‌ که بخواین بعضی‌شو ندید بگیرین و سوا کنین.



▪ به عنوان سوال پایانی، استقبال از به رنگ ارغوان چه تاثیر مستقیمی در ساخته شدن یا ساخته نشدن «قبل از دعوت» داره؟



ـ شرایط قبل از دعوت مثل شرایط به نام پدره.



▪ یعنی ساخته خواهد شد؟



ـ چرا شک کردین؟



▪ من شکی نداشتم، ولی باید خواننده رو هم از شک درآورد؛ چون برخی فکر می‌کنن با اکران به رنگ ارغوان تغییری در مسیر فیلمسازی شما ایجاد خواهد شد.



ـ به رنگ ارغوان مثل روح سرگردانیه‌ که باید از برزخ خارج بشه و تو جای طبیعی خودش که چشم‌های مخاطبه، آروم بگیره. این‌طوری روح منم آروم می‌گیره.

 

جام‌جم آنلاین