با اینکه انسان مجاز نیست حتى به بدن خود آسیب برساند آیه ۳۴ نسأ راچگونه توجیه مى‏کنید که اجازه تنبیه زن را به شوهر داده است‏؟








جواب :  


  به نظر مى‏رسد شما بین دو امر را باز خلط فرموده‏اید مسئله در اجتناب از ضرر بدنى حتى به خویشتن چه رسد به دیگران و اجتناب از اذیت وآزار حیوانات یک چیز است و آنچه در آیه ۳۴ نساء آمده است چیز دیگر است. حال به نکات مطرح شده در این آیه مى‏پردازیم دقت کنید: الف) مردها بر زنها جنبه برترى و سرپرستى دارند به دلیل برترى که خدا به آنها بخشیده و به دلیل انفاقى که از اموالشان دارند. باز در اینجا ذهن خود را سراغ موارد استثنائى نبرید شما ملاحظه کنید که آیا واقعاً نوع مردها بر زنها چنین مزیتى را ندارند. بله ما هم قبول داریم که زنهاى قهرمان پرور و مردآفرین روزگار هم داریم در بین زنها شخصیت‏هائى یافت مى‏شوند که بسیارى از مردها به گرد آنها هم نمى‏رسند. زهراى اطهر کجا و مردان روزگار کجا؟ ولى آیا نوعاً چنین است؟ زنها نوعاً از رقت قلب و عواطف بیشترى نسبت به مردها برخوردارید اگر چه این کمال است ولى در بسیارى از اوقات جلو عقل و تدبیر و آینده‏نگرى را سد مى‏کند. علاوه بر این در مسائل حیاتى احساسات زن‏ها بیش از مردها خودنمائى مى‏کند. به دیگر عبارت مسئله غلبه احساسات بر عقل در مسائل مهم و سرنوشت‏ساز در زنها بیشتر مشاهده مى‏شود تا مردها. همچنانکه مى‏بینیم در امور خشن و دشوارى همچون میادین نبرد و جنگ یا کارهائى از قبیل رانندگى ماشین‏هاى غول‏پیکر این مردها هستند که ازآنها انتظار مى‏رود و در این گونه موارد کسى از زنها انتظار ندارد. به همان کیفیت که ساختار طبیعى زن و مرد با هم متفاوت است وظائف آنها نیز نسبت به یکدیگر متفاوت است. ب ) ملاحظه بفرمائید در همین آیه ابتدا از زنهاى شایسته، عفیف و باتقوا تجلیل شده است. آنگاه سخن از زنهائى به میان مى‏آید که ناشزه هستند یعنى نافرمانى نموده و از انجام وظائف خویش سر پیچى مى‏کنند. در اینجا قرآن مجید براى تربیت و تأدیب اینگونه زنها چند مرحله قائل شده است: اول نصیحت واندرز. دوم اگر نصیحت مؤثر نیفتاد قهر کردن و دورى نموردن از آنها در خوابگاه. سوم اگر زنى بود که اوّلا سرپیچى و نافرمانى دارد ثانیاً آنقدر نافرمان است که به هیچ موعظه و نصیحتى نیز رام نمى‏شود و حتى با قهر کردن و دورى در اینجا اسلام فرموده: (واضربوهن) آنها را تنبیه کنید. حال این تنیه باید بررسى شود که منظور چیست؟ و کمیت و کیفیت آن چگونه است؟ مطمئن باشید کتک‏کارى و ضرب و جرحى که مردان نالایق و لاابابى نسبت به همسران خود دارند از دیدگاه اسلام مطرود و نامشروع است. اسلام براى چنین رفتار زشتى هرگز مجوزى صادر نکرده است. و اگر دیدید کسى نسبت به کتک‏کارى و رفتار زشت خویش در صدد استناد به این آیه است مطمئن باشید که «فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیداً» سخت در اشتباه است در اینجا به چند نکته توجه داشته باشید: ۱- «تنبیه بدنى» که در این آیه مذکور بدان اشاره شده باید ملایم و خفیف باشد به گونه‏اى که موجب مجروح شدن و شکستگى و کبودى بدن نگردد (در حدیث آمده است که این زدن با چوپ مسواک باشد که هم کوتاه است و هم باریک). ۲- نکته دیگرى که به جا و شایسته توجه است اینکه روانکاوان امروز معتقدند که جمعى از زنان داراى حالتى به نام مازوشیسم (آزاد طلبى) هستند و گاه که این حالت در آنها تشدید مى‏شود تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنى است. بنابر این ممکن است مطلب آیه ناظر به چنین افرادى باشد که تنبیه خفیف بدنى در مورد آنان جنبه آرام بخشى داشته و یک نوع درمان روانى است. ۳- تنبیه بدنى منحصر به اسلام نیست همچنانکه منحصر به این مورد خاص نیز نیست. در همه جاى دنیا وقتى انسانى به طور مسالمت‏آمیز به قانون تن در نداد و نه از طریق سخنرانى و ارشاد و نه حتى جریمه و برخى از محرومیت‏ها زیر بار نرفت نوبت به خشونت مى‏رسد و از طریق تنبه بدنى وارد مى‏شوند که حتى تا پاى اعدام هم پیش مى‏رود. آیا در اینجا مى‏شود ایراد گرفت که وقتى آئین اسلام کوچکترین اذیت وآزاد بدنى را ممنوع ساخته و حتى براى آن دیه تعیین فرموده است. چرا سارق و زانى و … را محکوم به حد خوردن فرموده و باید تازیانه بخورند؟! جالب اینجاست که دنباله آیه مذکور چنین آمده است که: فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً اگر زنها از شما – شوهران – اطاعت کردند حق ندارید نسبت به آنها تعدى کنید و هیچگونه اذیت و آزارى برسانید. إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً اگر کسى بخواهد از سرپرسى خود سوء استفاده نماید و آنرا وسیله آزار زیردستان خود قرار دهد به راستى که خدا برتر و بزرگ است. یعنى در آنصورت سر و کارش با خدائى است که قدرت قهّار است و بر همه کس غلبه و برترى دارد. (به تفاسیر قرآن از جمله تفسیر نمونه در ذیل آیه مذکور مراجعه فرمائید) این بود نکات چندى که در جواب این سؤال بیان شد اگر چه ادعا نمى‏کنیم که همه آنچه در این راستا مى‏توان بیان داشت در این مختصر گنجیده است.