با برادران و خواهران غارنشین

چندی پیش ، نماینده محترم جیرفت از روستایی سخن گفت که ماموران اطلاعات ، زمستان ۸۴ آن را در ۱۲۰ کیلومتری عنبرآباد کشف و ضبط کرده بودند.
روستایی که مردمانش غارنشین و تا آن ساعت ، برهنه بوده و با برگ تغذیه می کرده اند. پخش این خبر در هفته گذشته ، خوراک بسیاری از جراید شد. آخر ، آنها هم باید تغذیه کنند. مردم این روستا الان چند ماهی است که لباسهای اهدایی فرمانداری و هلال احمر و دیگر سازمان های دولتی را می پوشند و دیگر لخت نیستند و عکاسان رسانه های جمعی می توانند به این روستا بروند و عکس بیندازند. به هر حال ، وضع و حال ما آدمها این است.
اینجا لازم می دانم قبل از آن که این عزیزان غارنشین ، پایشان به شهر باز شود و با مظاهر شهرنشینی آشنا شوند ، نکاتی چند را از سر دلسوزی خدمت آنها معروض دارم.
باشد که یک کسی به یک طریقی صدای ما را به گوش آنها برساند. حتی اگر شده ، این زحمت را باد متقبل شود.

سخنی با عزیزان غارنشین :
سلام ای برادران گرامی و خواهران ارجمند غارنشین !
قدر این زندگی که دارید ، بدانید و آن را به هیچ قیمتی از دست ندهید. باور کنید اگر بیایید شهر ، به هزار و یک بدبختی و گرفتاری دچار می شوید. از غارنشینی می افتید به اجاره نشینی و شما چه می دانید اجاره نشینی چیست؟
الان اگر مریض شوید ، یک مشت نمک را در خاکستر می مالید و آن را به پیشانی تان می زنید یا اگر دندانتان درد بگیرد ، با آهن داغ ترتیبش را می دهید اما آیا می دانید که در شهر و در مطب پزشکان و دندانپزشکان ما چه خبر است و چقدر می گیرند تا دندان و دهن شما را سرویس کنند. و شما چه می دانید ارتودونسی چیست؟
به هر حال از ما گفتن بود. الان در شهر جز ترافیک و آلودگی هوا و قبض آب و برق و تلفن و حق شارژ آپارتمان و فشار جمعیت و دیگر فشارهای معمول زندگی ، چیز قابل عرضی نیست. هرچه هم از خوبی های شهرنشینی برای شما گفتند ، بیخود گفتند. آواز دهل شنیدن از دور خوش است.
تازه برای شنیدن همین «آواز دهل» هم باید «شورای شعر و موسیقی سازمان صداوسیما» یا «مرکز موسیقی وابسته به ارشاد» و یا همین «موسسه نغمه شهر» سازمان فرهنگی هنری نظر بدهند که اغلب هم هر کدامشان ساز خود را می زنند سازی با برچسب همان سازمان و موسسه.
باز شانس آوردید که «کریستف کلمب» محل زندگی شما را کشف نکرد ، وگرنه تا الان اسیر ابتذال غرب هم شده بودید. پس خدا را شکر کنید که از سوی مسوولان زحمتکش و فرهنگ دوست شهرستان عنبرآباد کشف گشتید. همه اینها به کنار ، این گذاشتن نایلون زباله راس ساعت ۹ شب ، دم در منزل ، مشکل دیگر شهرنشینی است.
حالا موشهای داخل کانال های فاضلاب به درک.
حواله شان می دهیم به گربه های گردن کلفت شهر. جواب دهلی را باید سرنایی بدهد ، به شرطی که از سر گشادش نزند. به هر حال از ما می شنوید ، همان غارنشینی را بر قیل و قال نشینی شهر ترجیح بدهید و همانجا باقی بمانید. امکانات لازم ، خودش کم کم می آید. اگر تا همین الان یکی از غارهای منطقه را دانشگاه آزاد برای تاسیس یک شعبه جدید در آن ناحیه نگرفته باشد ، خوب است.
عزیزان غارنشین !
به هر حال همچنان که گفتم ، از ما فقط همین گفتن بود. الباقی اش با شماست. آمدید شهر ، قدمتان روی چشم ولی روی خانه خالی ما حساب نکنید. باید بروید ته صف درخواست وام مسکن. به قول معروف: «آیا بدن… آیا ندن؟…» و الی آخر.


رضا رفیع