حامد کمیلی: ایران را ترک نخواهم کرد

حامد کمیلی این روزها روزهای پرحاشیه ای را می گذراند و با انتشار خبر مهاجرتش از ایران حسابی مورد توجه قرار گرفته است، حامد در مصاحبه ای مفصل در مورد تمام این مسائل توضیح داده است و خبرهای مربوط به رفتنش از ایران را تکذیب کرده است:

سمندریان گفت هنرمند باش نه هنرپیشه

بگذار کلیشه ای شروع کنیم، از کِی به بازیگری علاقمند شدی؟

هویت بازیگری برای من هم مثل خیلی دیگر از دوستان از همان دوران کودکی و نوجوانی شکل گرفت اما از سال ۸۰، این علاقه را به شکل حرفه ای دنبال کردم که بر حسب یک اتفاق تاتر را به صورت جدی و رسمی آغاز کردم.

و این اتفاق چی بود؟

من از همان ابتدا عاشق نوشتن بودم، شاید برایت جالب باشد زمانی که ۱۴ ساله بودم فیلمنامه ای نوشتم و برای این که آن را به مرحله ساخت برسانم به یک دفتر فیلمسازی در اصفهان که فیلمیران نام داشت رفتم و خیلی کودکانه و بی مقدمه گفتم: ببخشید من یک فیلمنامه نوشتم و می خواهم که روی آن سرمایه گذاری کنید. کسی که پشت میز نشسته بود نگاهی به من انداخت و لبخند زد، البته من آن زمان فکر کردم این لبخند از روی استقبال است در حالی که این خنده، لبخندی کمدی بود. آنجا یک آقای محترمی بودند به نام فریدون خسروی که امروز ایشان را استاد خودم در زمینه بازیگری می دانم، آقای خسروی به من گفتند ما فیلمنامه تو را می سازیم به شرطی که اول تو بیایی و در فیلم من بازی کنی. من هم پذیرفتم و برای اولین بار جلوی دوربین رفتم و در فیلم « حرف ربط » که یک فیلم سمبلیک و متفاوت بود بازی کردم، بازی در این فیلم باعث شد بازیگری برایم جدی شود و بعد از این فیلم احساس کردم به تاتر نیاز دارم تا اطلاعات بازیگری ام افزایش پیدا کند، و از همان زمان به سراغ تاتر رفتم و توانستم با برقراری یک سری ارتباط با دانشجویان دانشگاه سوره اصفهان به عنوان بازیگر وارد این دانشگاه شدم و در نمایش هایی که بچه ها به عنوان پایان نامه روی صحنه می بردند بازی می کردم و آنقدر آنجا من را می دیدند که فکر می کردند من دانشجوی سوره هستم. آقای سمندریان و آقای قطب الدین صادقی آن سال به عنوان استاد در دانشگاه سوره حضور داشتند و این لطف را به من داشتند و اجازه دادند سر کلاس هاهم حضور داشته باشم.

پس می شود گفت شانس آوردی…

به هرحال آن روزها در دانشگاه سوره اصفهان بازیگری و کارگردانی تدریس می شد و مدیر گروه هم آقای سمندریان و دکتر صادقی بودند. قبول دارم شرایط برایم طوری رغم خورد که توانستم وارد دنیای حرفه ای بازیگری شوم اما در مورد شانس باید بگویم که شانس از نظر تعریف متفاوتی دارد. من بیشتر از شانس به قدرت فکر انسان معتقد هستم و اعتقاد دارم اتفاقاتی که در زندگی آدم ها می افتد نتیجه فکری است که آن ها قبلاً در مورد آیند در ذهن خودشان داشته اند. من به این موضوع باور و اعتقاد دارم که امروز ما نتیجه تفکر دیروزمان است و فردای ما چیزی است که امروز فکر می کنیم. موضوع بازیگری برای من به قدری جدی شده بود که تمام تصویر سازی های ذهنی که داشتم من را به سمت بازیگری سوق می داد و در نهایت همه چیز دست به دست هم داد که آن اتفاق ها بیفتد.

و تو هم از این شرایط نهایت استفاده را بردی …

فکر می کنم بیشتر از مهیا بودن شرایط ، قدرت استقاده از شرایط ایده آل برای رسیدن به هدف اهمیت دارد. شاید ما خیلی مواقع فرصت های بسیار خوبی برای رسیدن به هدفمان داشته باشیم اما درست نگاه نکنیم و از این شرایط بهره کافی را نبریم. آن سال من می توانستم مثل خیلی از بچه های دیگر که صرفاً به عنوان بازیگر وارد دانشگاه سوره می شدند، فقط بحث بازیگری را پیگیری کنم اما علاقه من به بازیگری باعث شد حتی خیلی مواقع سرم را پایین بیاندازم تا بتوانم یادبگیرم. این برایم خیلی مهم بود که بتوانم غیر از اینکه به صورت عملی در پلاتوها بازیگری را تجربه می کنم، به صورت تئوری هم بازیگری را یاد بگیرم.

در رشته کامپیوتر تحصیل کرده ای، اگر به بازیگری علاقه داشتی چرا این رشته را به صورت آکادمیک دنبال نکردی؟

من یک بار از آقای سمندریان در مورد رشته تحصیلی ام مشاوره خواستم، ایشان به من گفتند تمام تلاشت را انجام بده تا بتوانی هنرمند باشی نه هنرپیشه… من هم بر همین اساس وقتی خواستم وارد دانشگاه شوم تصمیم گرفتم در رشته ای ادامه تحصیل بدهم که اگر روزی در حرفه بازیگری کاری را دوست نداشتم، به خاطر پول مجبور نباشم آن را قبول کنم

گفتی که ۱۴ سالگی فیلمنامه نوشتی، این یعنی اول نویسندگی را دوست داشتی و بعد به بازیگری علاقمند شدی؟

بازیگری همیشه جزئی از علایق ام بود اما چیز قابل دسترسی نبود. آن موقع من در مقطع راهنمایی درس می خواندم و اوج تعریف ما از بازیگری در تاترهای مدرسه ای می گنجید و شرایط طوری نبود که در خارج از مدرسه فعالیت دیگری داشته باشم. اما نوشتن نیازی به پروداکشن نداشت و من هر زمانی که دوست داشتم می توانستم آن را تجربه کنم. البته من اسم خودم را نویسنده نمی گذارم، آن روزها من دغدغه هایم را روی کاغذ می آوردم و به نوعی خودم را تخلیه می کردم و به آرامش می رسیدم. در واقع نوشتن جزوه عادت های من شده بود و از آن لذت می بردم.

از همان زمان هم سودای ستاره شدن در ذهنت بود؟

میل به دیده شدن یک میل غریضی است که فکر می کنم در همه انسان ها وجود دارد و اگر کسی بگوید انگیزه ای برای دیده شدن ندارد، دروغ گفته است. همین که تو وسواس داری چه لباسی بپوشی و با چه ظاهری در جامعه حاضر شوی، یعنی دیده شدن را دوست داری… این موضوع برای من هم وجود داشت اما غیر از میل به دیدن شدن، لذتی که در بازیگری برایم یافت می شد را دوست داشتم. من در بازیگری از لحاظ روحی ارضاء می شدم و خودم را تخلیه می کردم. در بازیگری به حس آفرینش نزدیک می شدم که برایم واقعاً زیبا بود. این که تو به عنوان بازیگر می توانی به جوهر روی کاغذ که بی جان است، با بازی خودت هویت می بخشی برایم جالب و لذت بخش بود. در کنار این موضوع، این بازیگری به انسان فرصت تجربه زندگی های مختلف را هم می دهد برایم جذاب بود. من به واسطه این که از تاتر شروع کرده ام عادت دارم با نقش هایم زندگی کنم و شاید برای همین هم هست که بازی کردن همزمان چند فیلم را نمی فهمم، من وقتی نقشی را قبول می کنم با آن زندگی می کنم و در واقع بازیگری برایم هویت زندگی کردن را هم دارد.

هیچ وقت نا امید نشدم

اولین کاری که در تهران انجام دادی کدام پروژه بود؟

اولین سریالی که در پایتخت بازی کردم سریالی بود به نام « پای پیاده » که کارگردانی آن برعهده آقای اصغر توسلی بود که در این سریال ۴۵ قسمتی فقط دو سکانس بازی داشتم. در این سریال نقش یک پدر ۴۵-۴۶ ساله را بازی کردم که تجربه خوبی بود، خیلی اتفاقی آقای دری این سکانس ها را دیدند و من را برای بازی در نقش اول سریال « ملک دل» انتخاب کردند. علی رغم اینکه این کار را به شدت دوست دارم اما هیچ وقت روی آنتن نرفت و پخش نشد.

و بعد هم « به دنیا بگویید بایستد » سریالی بود که با آن معرفی شدی، چطور سر این کار رفتی؟

بله، آقای آهنج این لطف را به من داشتند و با اعتمادی که به جوان ها داشتند، من را برای بازی در یکی از نقش های اصلی به دنیا بگویید بایستد انتخاب کردند و پخش این سریال باعث شد بیشتر معرفی شوم.

آن موقع فکر می کردی که این روزها را ببینی؟

نه، آن روزها آرزویم بود که به قول تو این روزها را ببینم…

این آرزو دست یافتنی به نظر می رسید یا دوراز دسترس؟

به هرحال همین که من داشتم نقش یک سریال را بازی می کردم، با توجه به شرایطی که پشت سر گذاشته بودم برایم یک پیشرفت محسوب می شد که به من این امید را می داد که حامد برای تو جای پیشرفت وجود دارد و میتوانی باز هم رو به جلو حرکت کنی.

رسیدن به موقعیتی که امروز داری فقط برایت آرزو بود؟

نه، فقط آرزو نبود بلکه هدف اصلی ام هم همین بود. از نظر من هدف و آرزو با هم یک تفاوت اصلی دارند. هدف آرزوی است که تو برای رسیدن به آن حاضری مسیر زندگی ات را عوض کنی و سختی های بسیاری را تحمل کنی اما آرزو فقط یک تصویر ذهنی ایده آل است. من برای رسیدن به امروزم سختی های بسیاری متحمل شده ام و از خیلی چیزها گذشته ام و حاضر نیستم چیزی که به سختی به دست آورده ام را به راحتی از دست بدهم.

زمانی که «ملک دل» پخش نشد چی؟ از ادامه کار نا امید نشدی؟

خیلی ناراحت شدم اما نا امید نشدم چون در مسیر کاری ام پستی و بلندی های زیادی دیده بودم. زمانی که به تهران آمدم و به صورت حرفه ای کار تصویری را شروع کردم، هفت سال بود که به صورت مداوم تاتر کار می کردم و تاتر این را به من آموخته بود که نباید زود نا امید شد. فراز و نشیب هایی از قبیل پخش نشدن اولین کار جدی ام در حوزه تصویر، زیاد برایم نا آشنا نبود. من برای رسیدن به بازیگری تاوان زیادی داده بودم و از خیلی چیزهای دوست داشتنی گذشته بودم. مثلاً زمانی که برای ادامه تحصیل بورسیه خارج شدم، به خاطر بازیگری ماندم.

جواب اعتماد سیروس مقدم را دادم

« پرواز در حباب » شروع همکاری تو با سیروس مقدم بود، در مورد شروع همکاری ات با مقدم برایمان بگو.

بله، البته قرار نبود من در آن سریال بازی کنم و آن طور که در جریان هستم یکی از بازیگران چهره که هنوز هم در سطح اول بازیگری کشور حضور دارند و فعالیت می کنند کاندید اصلی بازی در آن نقش بودند. روزی که من به دفتر آقای مقدم رفتم و با ایشان صحبت کردم ایشان با اعتماد با من برخورد کردند و من هم تمام تلاشم را به کار بستم تا بتوانم جواب اعتماد ایشان را به خوبی پاسخگو باشم، همان روز به سیروس مقدم گفتم که من تمام تلاشم را می کنم روز آخر فیلمبرداری سرم را از شرم جلوی شما پایین نیاندازم.

و این سریال هم اولین سریالی بود که در شبکه های سراسری داشتی، درسته؟

بله، اتفاق جالبی در آن بازه زمانی افتاد و پخش « پرواز در حباب » و « به دنیا بگویید بایستد » همزمان شده بود و از گوشه و کنار می شنیدم که این یک قانون است، بازیگری که در تلویزیون زیاد دیده شود خیلی زود عمر هنری اش تمام می شود و این از شانس بد حامد کمیلی است که این دو سریال با هم پخش می شود. من هم مدام به این فکر می کردم که چرا باید با این همه انگیزه ای که در من وجود دارد اینقدر زود تمام شوم! به هرحال این دو کار همزمان روی آنتن رفت و نه تنها این پایان کار نبود بلکه سکوی پرتاب من هم بود.

قبول داری « الیاس » اغماء نقطه عطف کارنامه کاری ات است؟

بله

خیلی سخت است که بازیگر یک نقش کاملاً منفی را دوست داشتنی بازی کند اما الیاس علی رغم این که یک ضد قهرمان تمام عیار بود بین مردم شخصیت محبوبی بود، این از ابتدا در فیلمنامه بود یا اتفاق دیگری افتاد؟

این موضوع اتفاقی نبود و ما زحمت زیادی متحمل شدیم تا بتوانیم از الیاس یک شخصیت محبوب بسازیم. من و سیروس مقدم نسبت به این مساله به توافق رسیدیم که شخصیت الیاس را به شکلی دیدیم پرداخت کنیم و به مخاطب نشان دهیم و از طرفی قصه هم این اجازه را به ما می داد که ما کاری که دلمان را می خواهد انجام دهیم. من و آقای مقدم به این نتیجه رسیده بودیم که باید الیاس را طوری بازی کنم که بتواند مخاطب را تا آخر دنبال خودش بکشاند، البته ما این تجربه را به صورت کمرنگ تر در پرواز در حباب هم داشتیم و حالا در اغماء از این تجربه استفاده کردیم.

و با توجه به تجربه موفق اغما چه لزومی داشت که در « پیامک از دیار باقی» بازی کنی؟ به نظرم نقش ات در این سریال خیلی خنثی بود، قبول داری؟

این حرفی که می گویی را می پذیرم اما بگذار از دید من هم به ماجرا نگاه کنیم. من بعد از پخش سریال اغما پیشنهادات سینمایی زیادی داشتم اما قبل از اینکه وارد سینما شوم برای خودم لازم می دانستم که در تلویزیون متفاوت بازی کردن را مخصوصاً در ژانر طنز تجربه کنم. من به در « پیامک از دیار باقی » بازی کردم که چون احساسم این بود که دارم با کارگردانی مثل سیروس مقدم یک تجربه جدید آن هم در حوزه طنز انجام می دهم. به نظر من این سریال در دوره خودش هم دیده شد و هم برای من تجربه بسیار خوبی بود از این جهت که تماشاگر حامد کمیلی را به عنوان بازیگری که می تواند کمدی هم بازی کند می پذیرد.

و بعد از این سریال، دیگر در تلویزیون بازی نکردی، چرا؟ دیگر نمی خواهی در تلویزیون بازی کنی؟

نه اینطور نیست که بگویم دیگر در تلویزیون کار نمی کنم. امروز اینطور می توانم بگویم که تمرکزم روی سینما است اما قطعاً تلویزیون برای من مدیوم قابل احترامی است و خودم را مدیون تلویزیون می دانم.

اشباع شدن نمی تواند یکی از دلایل غیبت ات در تلویزیون باشد؟

نمی شود گفت اشباع شدم بلکه وسواسم بیشتر شد. من تلویزیون را دوست دارم اما برایم مهم است که در چه کاری بازی کنم. امروز به همان اندازه که دوست دارم یک کار خوب در حوزه تاتر انجام دهم دوست دارم دوباره با یک کار خوب و باکیفیت به تلویزیون برگردم.

از واکنش تاتری ها به حضور بازیگران سینما نمی ترسی که هوس بازگشت به تاتر را داری؟

خب همانطور که گفتم، قبل از اینکه وارد کار تصویر شوم ۷ سال به صورت مداوم تاتر کار کردم. حقیقتش واقعاً این بحث ها را متوجه نمی شوم، اینکه عنوان می شود بازیگر سینما برای بازی در تاتر باید اجازه بگیرد را واقعاً نمی فهمم. ما به اندازه کافی دیوار و مرز و خط قرمز داریم، دیگر خودمان برای خودمان مشکل ایجاد کنیم. همه ما از عزلت تاتر ناراحتیم و اینکه تاتر در کشور ما ضعیف است اندوهیگنیم و باید دست به دست هم دهیم تا هنر نمایش دوباره جان بگیرد و شکوفا شود. به نظرم به همان اندازه که بازیگران تاتر این حق را دارند که وارد سینما و تلویزیون شوند و قدرت بازیگری خود را نشان دهند، بازیگران سینما و تلویزیون می توانند بازی روی صحنه تاتر تجربه کنند. وقتی حضور بازیگران تصویر در تاتر هم به قدرتمند تر شدن بازی آنها کمک می کند و هم به اقتصاد تاتر، چرا این اتفاق نیفتد؟

به نگاه مردم احترام می گذارم

به عنوان کسی که موقعیت خوبی که در تلویزیون به دست آوررده بودی، چرا « دوخواهر » را برای ورود به سینما انتخاب کردی؟

من قبل از « دو خواهر» هم پیشنهادات زیادی داشتم اما نسبت به چگونگی ورودم به سینما وسواس زیادی داشتم و برایم مهم بود که به چه شکلی وارد سینما می شوم. بگذار این را صادقانه برایت بگویم که من سینمای بدنه را نمی فهمم، زمانی که تاتر را شروع کردم با نگاه به مردم آغاز کردم و به تلویزیون که وارد شدم همچنان نگاهم به مردم بود و خودم را مدیون مردم می دانستم واین احترام به نگاه و خواست مردم در سینما هم برای من ادامه دارد. سینمای مورد علاقه من سینمایی است که مردم دوستش داشته باشم البته منظورم سینمایی نیست که تو به هر قیمتی بیایی و در آن کار کنی، منظورم سینمایی است که در عین رعایت استانداردهای معقول نگاهی هم به سلیقه عام مردم داشته باشد. سینمای هنری و خاص برایم قابل احترام است و به من به عنوان بازیگر جای کار بیشتری می دهد اما سینمایی که برای مردم است و نگاهش به سمت مردم است برایم قابل احترام تر است چون من مدیون مردم هستم.

به مردم مدیونم یعنی چی؟

من اگر امروز پله پله رو به جلو حرکت کرده ام، نه به واسطه پارتی بازی بوده است و نه آشنایی داشته ام که بخواهد دستم را بگیرد و بالا بکشد و فقط با خواست مردم رشد کرده ام. اگر یک روزی یک نفر آمد و پای من را به سینما باز کرد به این خاطر بوده که حس کرده مردم حامد کمیلی را دوست دارند. در مورد « دو خواهر » فقط این نکته را هم باید اضافه کنم که وقتی این فیلم به من پیشنهاد شد، برای بازی در « تردید» هم با من صحبت شده بود اما موضوع تولید تردید مدتی به تعویق افتاد و من با این دلگرمی که در کنار دو خواهر، فیلمی مثل تردید هم خواهم داشت، دو خواهر را بازی کردم.

و در هر دوی این فیلم ها نقش مکمل دو سوپراستار سینما را بازی کردی…

بله، در دو خواهر مکمل آقای گلزار را بازی کردم و در تردید نقش مکمل بهرام رادان را برعهده داشتم. در این دو فیلم سعی کردم تا آنجایی که می توانم توانایی هایم را نشان دهم و بعد از این دو فیلم بود که با لطف تهیه کننده های سینما در نقش های اصلی سینما بازی کردم. به نظر من تجربه دو خواهر لازم بود چون باید در مرحله ورود به سینما باید به یک نوع شناخت کلی می رسیدم و باز به نظرم تجربه تردید لازم تر بود چون با بازی در این فیلم توانستم حد و اندازه بازی ام چه زیاد و چه کم نشان دهم.

برای ستاره شدن راه بهرام را می پسندی یا راهی که گلزار طی کرده است؟

بهرام رادان و محمدرضا گلزار هردو از ستاره های سینمای ایران هستند، در این شک نکنید. اما من معتقدم هرکسی باید راه خودش را برود. مثلاً من امروز در هر موقعیتی که هستم با شیوه ای متفاوت از این دو دوست عزیز کار کرده ام و نمی توانم از این جا به بعد با یک شیوه و راه جدید حرکت کنم. اعتقاد قلبی ام این است که آدم ها می توانند از تجربیات هم استفاده کنند اما نمی توانند هم مسیر هم باشند چون هر کسی دارای یک سری خصوصیت اخلاقی و رفتاری است و یک سری آرزوهای خاص خودش را دارد. هر کسی راه خودش را با توجه به ایده آل هایی که در زندگی دارد می رود، این نظر من است.

تو با تردید، اولین بار حضور در جشنواره فجر را هم تجربه کردی که اتفاقاً کاندید هم شدی، دوست نداشتی همان سال سیمرغ را هم به خانه می بردی؟

اگر بگویم دوست نداشتم، دروغ گفته ام اما در کنار این علاقه یک ترسی هم در وجود من شکل گرفته بود. من هنوز آمادگی لازم برای این مساله را نداشتم و برای اینکه مخاطب سینما را بهتر بشناسم، نیاز به زمان بیشتری داشتم. به هرحال این خواست خدا بود که آن سال سیمرغ نصیب من نشود و استاد بنده آقای علیرضا خمسه سیمرغ بگیرند. شاید برایت جالب باشد بدانی که علیرضا خمسه زمانی که من اصفهان بودم جزء اساتید بازیگری دانشگاه سوره بودند و این برای من افتخار بزرگی بود که نام من کنار آقای خمسه قرار داشت.

دلخورم

فکر می کنی مخاطب حامد کمیلی که در تلویزیون کارهای خوبی از او دیده است، می تواند بپذیرد که هنرمند محبوبش در فیلمی مثل « دلقک ها» بازی کند؟

صادقانه می گویم که به شدت از شرایطی که امروز در سینما وجود دارد دلخورم و آن را نمی فهمم. دلقک ها فیلمی است که من حدود ۷ سال پیش بازی کرده بودم، درست زمانی که هنوز وارد سینما نشده بودم و هنوز در حال تجربه مدیوم های مختلف تلویزیون بودم. این فیلم اساساً یک فیلم تلویزیونی بود که قرار بود یک شب از تلویزیون پخش شود و نامش هم « دلقک ماهی » بود نه دلقک ها! اما تهیه کننده محترم این فیلم نزدیک به هفت سال روی آن صبر کرد و در نهایت در سینما به نمایش در آمد. مطمئن باش اگر امروز چنین فیلمی به من پیشنهاد می شد در انتخاب های من جایی نداشت، البته این فیلم به واسطه تجربه ای که نصیبم کرد برایم قابل احترام است اما فکر می کنم دوستان یک مقدار صادقانه عمل نکردند. وقتی شما می آیی و یک کار را به عنوان تله فیلم انتخاب می کنیم، تمام شرایط را بر اساس تله فیلم می سنجید و کار را انتخاب می کنید. دو سال پیش به من گفتند می خواهیم این فیلم را به صورت سی دی به بازار عرضه کنیم که من هم موافقت کردم اما نه تنها این موضوع عملی نشد، بلکه این فیلم به عنوان یک فیلم سینمایی روی پرده رفت.

البته این فیلم فروش خوبی هم نداشت…

موضوع این است که این فیلم اصلاً به خاطر فروش اکران نشد. یک سری قواعد پشت پرده وجود دارد که فقط تهیه کننده ها از آن با خبرند. مثل این که اگر فیلم شما در سینما اکران شود می توانید با قیمت بالاتری آن را به موسسه های انتشار سی دی های رسانه ای بفروشند.

لطفاً من را ببخشید…

برای مردم بازی می کنی یا برای منتقدان؟

با وجود اینکه احترام زیادی برای منتقدان قائلم و تلاشم را به کار می بندم که بازی خوبی انجام دهم تا مورد توجه منتقدان قرار بگیرد اما نگاهم به مردم است و بر ای مردم بازی می کنم.

قبول داری همین مردم تو را بعضی اوقات در فیلم هایی دیده اند که دوست نداشتند؟

بله، کاملاً قبول دارم. امروز که داریم با هم صحبت می کنیم دقیقاً ده سال از روزی که کارم را به صورت حرفه ای آغاز کردم می گذرد. به نظرم بعد از یک سال سکوت، این بهترین فرصت است که یک عذرخواهی رسمی و به شدت صادقانه از مردم و اهالی سینما داشته باشم. خدا تا امروز همه چیز را به من پله پله داده است، اول ظرفیت هر چیزی را در من به وجود آورده است و بعد آن را به من هدیه داده است. به شدت این را قبول دارم در دهه اول فعالیت هنری ام، انتخاب هایی کرده ام و البته جاهایی انتخاب شده ام که دوستشان نداشته ام و شاید امروز دوباره در شرایط مشابه قرار بگیرم، حتی به آنها فکر هم نمی کردم. این را از صمیم قلبم می گویم که من برای مردم و برای جامعه سینمایی احترام قائل هستم و امروزم را مدیون مردم هستم و دوست دارم این عذرخواهی را از من بپذیرند. گفتن این حرف امروز برای من اصلاً سخت نیست چون خودم پذیرفته ام که اشتباهاتی داشته ام و کارهایی انجام داده ام که شاید انتظار مردم و سینماگران از من این بوده که در آن کارها حضور نداشته باشم. فقط میخواهم این را بدانید که اگر در فیلم هایی بازی کردم که مردم دوست نداشتند مردم من را به حکم انسان بودن و جایز الخطا بودن ببخشند و این را هم بدانند که بعضی جاها همه چیز در اختیار و انتخاب خودِ آدم نیست! فکر می کنم این شعر بهتر می تواند منظورم را منتقل کند: « شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل/ کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها…»

اما در نهایت همه چیز به پای تو نوشته می شود دیگر…

صد در صد، من این حق را به مردم می دهم که از من ناراحت باشند چون به هرحال بازیگر ویترین یک فیلم است و همه چیز به پای بازیگر نوشته می شود. من مدت ها بود به دنبال فرصتی برای عذرخواهی از مردم می گشتم، یک سال سکوت من سکوت بی معنایی نبود و امیدوارم کسانی که باید معنای این سکوت را بفهمند، متوجه شده باشند.

دلیل این سکوت طولانی چه بود؟

یک شعری هست که می گوید : « گوش کن با لب خاموش سخن می گویم/ پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست» اجازه بده این سکوت من در همان سکوت تعریف شود.

معنی این سکوت را چه کسانی باید بفهمند؟

به نظر من معنای این سکوت را مردم باید درک کنند، معنای این سکوت را سینما و سینماگرها باید بفهمند…

این سکوت از روی رضایت که نبوده؟

نه، قطعاً سکوتم از رضایت نبوده، اما امروز تصمیم دارم کارهای گذشته ام را جبران کنم. به هرحال من در کارنامه کاری ام کارها و لحظاتی داشته ام که مردم به واسطه آن ها من را ببخشند. من فرزند همین سینما هستم و دوست دارم از ته دل بابت اشتباهات گذشته ام از مردم و اهالی سینما عذرخواهی کنم و از همین جا این قول را به همه مردم می دهم که از این به بعد با وسواس بیشتری کارهایم را انتخاب کنم.

رضا عطاران فوق العاده است

« اخلاقتو خوب کن » این روزها با توجه به وجود رغیب قَدَری مثل « اسب حیوان نجیبی است » فروش قابل قبولی داشته است…

اخلاقتو خوب کن، همانطور که از نامش معلوم است یک فیلم تجاری است اما از آن دست فیلم های عامه پسند است که با افتخار می توان از آن یاد کرد. این فیلم در عین حال که شاخصه های یک فیلم تجاری را در خود جای داده است، حرف برای گفتن دارد. بعضی فیلم ها هستند که تماشاچی بعد از پایان فیلم حتی دوست ندارد در مورد آن فکر کند اما اخلاقتو خوب کن از آن دست فیلم هایی است که مخاطب را با زبان طنز به فکر وادار می کند. این فیلم صرفاً برای فروش ساخته نشده و حرف های زیادی برای گفتن دارد.

فیلم را با مردم دیده ای؟

بله، نکته ای که در تماشای فیلم همراه با مردم دیدن این بود که تماشاگر بعد از پایان فیلم، راضی از سالن خارج می شود و این برایم خوشحال کننده است.

خودت فکر می کردی که استقبال خوبی از این فیلم شود؟

به هرحال این فیلم شاخصه های لازم برای تبدیل شدن به یک فیلم پرفروش را دارد اما بودند فیلم هایی که همه فکر می کردند خوب می فروشد اما نفروخته! ما فکر فروش فیلم را می کردیم اما نه تا این اندازه،فروش اخلاقتو خوب کن خیلی بهتر از چیزی است که در ذهن من بود و این هم مدیون و مرهون اعتماد دوباره مردم هستم.

کار با رضا عطاران چطور بود؟

کار با رضا عالی بود. همانطور که می دانی رضا کارگردان هم هست و به نظر من از نفرات برتر کمدی کشورمان است که به خوبی طنز و مخاطب طنز را می شناسد و برای مخاطبش بازی می کند. همکاری با رضا عطاران یکی از تجربیات بسیار خوب من تا امروز بوده است. من رضا عطاران به شدت دوست دارم و برایش احترام زیادی قائلم چون می داند چه میخواهد.

نقشی که در این فیلم بازی کردی طنز بود؟

نه، بار کمدی کار بر دوش رضا عطاران و جواد رضویان است. شاید بد نباشد بدانی که این فیلم یکی از متفاوت ترین بازی های رضا عطاران را خواهیم دید.

به خاطر مردم ماندم

هفته گذشته شایعه مهاجرت همیشگی تو از کشور خیلی زود همه جا پُر شد، ماجرا چه بود؟

حقیقتش این است که حدود پنج ماه پیش پیشنهاد بازی در یک فیلم خارجی به دستم رسید که اولین فیلم سینمایی مشترک هند و آمریکا بود. من فیلمنامه را خواندم و صحبت هایی هم با عوامل این فیلم داشتم و علی رغم اینکه قصه این فیلم را به شدت دوست داشتم به دلیل یکسری مسائل که ترجیح می دهم در موردش صحبت نکنم، فعلاً موضوع رفتنم منتفی است.

قصه فیلم چی بود که دوستش داشتی؟

این فیلم داستان یک مرد آمریکایی است که به خاطر تجارت وارد هند می شود و همانجا با یک زن هندی ازدواج می کند و حاصل این ازدواج یک پسر است. مرد آمریکایی تصمیم می گیرد برای ادامه زندگی به کشور خودش بازگردد اما همسرش با این تصمیم مخالفت می کند و این اختلاف به متارکه طرفین می انجامد و مرد داستان به صورت غیرقانونی پسرش را به آمریکا می برد و به فرزندش می گوید که مادرت فوت کرده است. این پسر بزرگ می شود و در آمریکا به یک خواننده معمولی تبدیل می شود و در رستوران ها برنامه اجرا می کند، در همین حین این پسر با یک دختر هندی که در آمریکا تحصیل می کند آشنا می شود و این آشنایی باعث شهرت این پسر می شود و در نهایت اولین کنسرت این خواننده در هند برگزار می شود و همانجا با هویت واقعی و مادرش آشنا می شود…

بازیگران دیگر این فیلم مشخص شده اند؟

تا اینجا حضور خانم «آیشواریا رای»، « سلمان خان» و « فردین خان » در این پروژه سینمایی قطعی شده است. البته تا آنجا که من در جریان هستم قرار بود چند بازیگر آمریکایی هم به کار اضافه شوند. جالب است بدانی که یکی از دلایلی که برای پیشنهاد این فیلم به من عنوان کردند، شباهتم به فردین خان است. از قرار معلوم به واسطه حضور یکی از دوستان من در کشور هند، سازندگان این فیلم چند فیلم من را دیده بودند و بعد پیشنهاد بازی در این فیلم به دست من رسید.

دوست ات با هماهنگی خودت فیلم هایت را نشان آنها داده بود؟

نه، آنطور که من اطلاع داده ام فیلم «تردید» در یکی از جشنواره های هند شرکت کرده بود و برای اولین بار آنها من را در این فیلم دیده بودند و بعد از طریق یکی از دوستانم، فیلم « پسرآدم، دختر حوا» را هم دیدند.

با این تفاسیر پرونده حضورت در این فیلم برای همیشه بسته شد؟

نه، یکسری مسائل بعد از رسیدن این پیشنهاد به دستم پیش آمد که در حال حاضر پیگیر حل و فصل آن هستم و تا حل این مشکلات، فعلا این پیشنهاد را مسکوت نگه داشته ام تا ببینم در آینده چه پیش خواهد آمد.

پیش از این هم چند بار دیگر شایعه رفتن همیشگی تو از ایران به گوش می رسید، پایه این شایعات از کجاست؟

ببین یک جاهایی شرایط واقعاً برای من سخت شد و انسان طبیعتش این است که در شرایط سخت به خیلی چیزها فکر می کند و شاید تصمیم های زیادی هم بگیرد اما من به شدت انسان ناسیونالیستی هستم و هرگز حاضر نیستم در جایی جز ایران کار و زندگی کنم. شاید یکی از دلایلی که این شایعات چند بار مطرح شد این بود که دوستان سازنده این فیلم نام من را به عنوان کاندید بازی در این فیلم در سایت فیلم درج کرده بودند. اما چیزی که به آن یقین دارم این است که من هیچ وقت کاری را انجام نمی دهم که بخواهم برای همیشه از ایران بروم.

چند هفته قبل هم شایعه تصادف ات همه جا پیچید، فکر می کنی شایعه سازان چرا اینقدر به حاشیه سازی برای تو علاقه دارند؟

نمی دانم، شاید این سکوت یک ساله من این فرصت را فراهم کرد که هرکس دوست دارد هرچیزی بگوید. مثلاً در مورد شایعه تصادف، من یک تصادف خفیف داشتم اما آن را به شکل بسیار پیچیده ای عنوان کردند، بد نیست بدانید این تصادف در پیست اتوموبیلرانی اتفاق افتاد و همانطور که می دانی تصادف در پیست امری است عادی!

پس موضوع مهاجرت ات شایعه نبود؟

نه، اما ای کاش این موضوع رسانه ای نمی شد، حقیقتش این است که همانطور در بالا هم گفتم یک پیشنهادی به من شد که بعد از سفر به فرانسه و ورود به مرحله مذاکره، قصه فیلم طوری بود که نمی توانستم در ایران کار کنم و من بین کارکردن در ایران و یا کار در خارج از کشور تصمیم گرفتم در کشور خودم زندگی و کار کنم چون واقعاً دل کندن از وطنم و مردم با صفایش برایم کار غیر ممکنی است.

اگر این شایعه ایجاد نمی شد بازهم می خواستی سکوت کنی؟

نمی دانم، اما واقعاً این شایعه به شکل غیر عادی داشت بزرگ می شد و یک سری وجوه دیگری داشت پیدا می کرد و نیاز بود که صحبت کنم و در مورد همه چیز توضیح دهم. به هر حال من در این یک سال نیاز داشتم که با خودم خلوت کنم، امروز من تصمیم خودم را گرفته ام که دوباره همان حامد کمیلی مستقل شوم، من هیچ وقت وصل به هیج باند و گروهی نبودم و با توسل به توانایی های خودم جلو آمده ام. اشتباهات گذشته ام را پذیرفته ام و همانطور که قبلاً هم گفتم، از ته دلم عذرخواهی می کنم و دوست دارم مردم عزیزمان هم من را به عنوان فرزند کوچک این سینما ببخشند تا بازهم بتوانم در قلب آن ها جایگاهی داشته باشم. قول می دهم از این به بعد با وسواس بیشتری انتخاب کنم تا بتوانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من حامد کمیلی مخلص شما هستم.

هنوز هم به اصفهان هم می روی؟

خودم که الان در تهران زندگی می کنم و خیلی کم و شاید هر ۵-۶ ماه یک بار به اصفهان می روم.

دلتنگی خانواده ات را چه کار می کنی؟

آنها بیشتر پیش من می آیند و همدیگر را می بینیم.

برادرهایت چه کار می کنند؟

آنها الان تقریباً سال های آخر تحصیل را سپری می کنند. یکی معماری خوانده و دیگری مهندسی عمران می خواند و باهم یک تیم خوب مهندسی تشکیل داده اند و باهم کار می کنند.

سراغ بازیگری که نمی خواهند بیایند؟

فکر نمی کنم، آنها علاقه چندانی به بازیگری ندارند و تمرکزشان روی درسشان هست.

سایت، وبلاگ یا فیس بوک داری؟

نه، نه، نه! خیلی خوب شد به این موضوع اشاره کردی، متاسفانه چند نفر هستند که به اسم من در شبکه های اجتماعی صفحه باز کرده اند و خیلی از دوستان هم فکر می کنند این صفحات متعلق به من هست، لازم می دانم از همین جا رسماً اعلام کنم من نه در فیس بوک و نه در هیچ شبکه اجتماعی دیگری عضو نیستم، هیچ سایتی و وبلاگی هم ندارم. شاید در آینده سایت رسمی داشته باشم اما مطمئن باش قبل از افتتاح سایتم آن را رسماً اعلام خواهم کرد.

شنیدم که چند پیشنهاد مدلینگ هم داری، وضعیت این پیشنهادات به کجا رسید؟

بله، من الان دو پیشنهاد برای تبلیغات دارم، اولی برای یک شرکت ساعت است و دیگری برای یکی از شرکت های تولید لباس اما متاسفانه ممنوعیت بیلبورد هنوز برای بازیگران و ورزشکاران ایرانی وجود دارد.

دلیل این ممنوعیت چیست؟

نمی دانم، واقعاً منطق این قانون برایم مشخص نیست. در روزهایی که عکس جورج کلونی و جومونگ و مایکل اوون روی بیلبوردهای خیابان های تهران خودنمایی می کند چه دلیلی دارد که حضور ستاره های ایرانی در عرصه مدلینگ ممنوع باشد؟ ما همیشه داد می زنیم که باید از فرهنگ ایرانی دفاع کنیم اما متاسفانه فقط داد می زنیم و در عمل هیچ کاری نمی کنیم. ما می رویم و یک کسی مثل جومونگ را با صرف هزینه ای هنگفت به ایران می آوریم اما هیچ کس اعتراضی نمی کند اما به ورزشکار و خواننده و بازیگر ایرانی که تمام وقت خود را صرف اعتلای نام ایران می کنند اجازه فعالیت در این عرصه داده نمی شود.

تو خودت به دنبال دلیل این ممنوعیت رفته ای؟

بله، دو سال پیش جلسه ای بین هنرمندان و مسولین ارشاد بود که در آنجا ما این موضوع را عنوان کردیم و دوستان به ما قول حل شدن این موضوع را دادند اما هنوز این مشکل حل نشده است. اگر به ذات این مساله نگاه کنیم، یک درد است. یک وقتی در یک کشوری مساله مدلینگ به طور کلی ممنوع است، آن بحثش جداست اما در کشور ما ستاره های بین المللی می توانند روی بیلبوردها باشند اما ستاره های ایرانی اجازه این کار را ندارند.

الگویی در بازیگری داری؟

الگوی خاصی ندارم و اصولاً خوبی ها را می بینم و آن ها را جذب می کنم. شاید این بهترین توضیح من در این مورد باشد که بگویم الگوی من در بازیگری مردم هستند چون بازیگری برایم حکم زندگی کردن دارد و برای این منظور تلاشم را می کنم که اقشار مختلف مردم را ببینم و خوبی ها آن ها را برای رشد در بازیگری یاد بگیرم.

الان چند وقت است که جلوی دوربین نرفته ای؟

چیزی حدود ۹ ماه است که هیچ پیشنهادی را قبول نکرده ام چون نیاز به یک ریکاوری درونی داشتم و باید تصمیمات جدی برای خودم و آینده کاری ام می گرفتم و باید این فرصت را به خودم می دادم. الان که داریم با هم صحبت می کنیم سه پیشنهاد خوب سینمایی دارم که هنوز هیچ چیز قطعی نیست و با نگاهی جدید دوباره سینما را پیگیری کنم.

اگر یک دیوار سفید داشته باشی روی آن چه چیزی می نویسی؟

از مردم و اهالی سینمای ایران بابت اشتباهاتی که در گذشته خواسته و ناخواسته انجام داده ام عذرخواهی می کنم، قول میدهم که جبران کنم.

نظر حامد در یک کلام:

محمدرضا گلزار: ستاره با اخلاق سینمای ایران

بهرام رادان: ستاره بازیگر

حامد بهداد: بازیگری قدرتمند ومتفاوت

واروژ کریم مسیحی: کارگردانی با تسلط کامل

سیروس مقدم: معنای واقعی انسان و حرفه ای

علی دایی: اسطوره فوتبال ایران

حمید استیلی: زود راجع بهش قضاوت شد

رضا صادقی: با احساس

فاطمه معتمد آریا: عظمت در بازیگری

پرویز پرستویی: استاد بلامنازع بازیگری

خسرو شکیبایی: حسرت

عزت ا… انتظامی: به حق نام آقای بازیگر را برایش انتخاب کردند

حامد کمیلی: امیدوارم دیگر هیچ وقت کاری را انجام ندهد که بخواهد از شرم سرش را جلوی خداوند پایین بیاندازد

منبع: هفته نامه یکشنبه

یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰