حرف روزگار…….

حرف روزگار…….
تازه ترین حرف، حرف کهنه روزگار است.

حرف خشم های فرو خفته، حرف تلخی ها.حرف نامرادی ها،

حرف زیبایی های بر باد رفته و سیاهی بر آنها نشسته.

زندگی با آزردگی ها بوده برایم.پس دل نبسته ام به آن.

دلم برای دل بستن، چیزی طلب میکند.

پس دستهایت را در دستانم قرار بده.

با من باش و بازی یک طرفه شکست را از من دور کن ای روز گار.

در این فصل بی برگی،در این پاییز سرد،عجب دلگیرم از دنیا.

این دنیای تلخ،صبر ایوب داشته ام برای مهرت.

پس ای نامهربان،آسمان پاییز را بهاری کن.

بهاری کن تا زندگی کهنگی اش را از دست بدهد.

و زندگی زیبا شود ای همنام من!