خاطره جالب دانشجویی و غذا درست کردن!

خیلی وقت پیش بود من ۲ تا دوستام تازه تو یک خانه دانشجویی ساکن شده بودیم روز های اول در حال افقی شدن بودیم چون غذا های تکراری و بد مزه ای درست می کردیم یک روز یک کتاب آشپزی خریدم تصمیم گرفتم دیگه غذای عالی درست کنم برای همین در بین ورق های اون یک صفحه ای پیدا کردم که طرز تهیه ته چین مرغ یادداده بود خلاصه شروع به پخت همانا و تهیه غذا هم همان از قضا همون روز پدرم برای دیدن من ودوستانم کوفت بخورن در راه بود.ولی من خبر نداشتم که در راه است ظهر بود رسید با چند دست غذا که از رستوران سر کوچه گرفته بود خلاصه غذا باران شده بود همسایه بالا هم که خبر از حال ما داشت (افقی بودن) تصمیم گرفته بود برای ما غذا بیاورد او هم مقداری قیمه و قورمه سبزی اورده بود اقا نور علی نور یکی از دوستانم که خبر از تصمیم من و امدن پدرم هم نداشت حتی از تصمیم همسایه هم خبر نداشت برای نهار ما چند تایی ساندویج گرفته بود خلاصه سفره ای پر از انواع غذا و ما ان روز فقط سانویچ ها را خوردیم و بقیه غذا هارا بایگانی در یخچال کردیم تا ۳ روز هم غذا داشتیم