دست نوشته یک ناشناس

خدایا: باور کن

اگر خداوند در محله ما خانه داشت حتما”تمام شیشه های خانه اش را شکسته بودیم.
…وخدا در یاد ماست.
آنان که به ما لذت می بخشند ومارا سرگرم می کنند مارا از یاد خدا غافل می کنند.
وآنان که مارا می ترسانند مارا به یاد خدا می اندازند.
و وقتی پولدار می شویم مواظب هستیم که به یاد خدا نیفتیم.
و خدارا یاد کردیم وقتی پولهایمان تمام شده بود
وخداوند مهربان است البته وقتی یادش می افتیم.
خدایا !باور کن
حساب بانکی مان اصلا مهم نیست
و رییسمان که مثل چی از او می ترسیم
ومیزمان که وقتی پشت آن می نشینیم احساس قدرت می کنیم
و همسری که به او گفته ایم : تورا از خدا هم بیشتر دوست دارم
خدایا!باور کن
تنها تورا می پرستیم واز تو اطاعت می کنیم
همیشه:
در روزهای آخر ماه که بدهکار می شویم
وقتی همسرم مرا تهدید می کند و می گوید که مرا ترک خواهد کرد
وقتی از هواپیما جا می مانم وممکن است به آن نرسم
وقتی مرا به دادگاه احضار می کنند
وقتی احتیاج به یک جفت شش دارم تا از دوستم در مسابقه ده هزار تومان ببرم
وقتی از تو می خواهم که کاری کنی که رقیبم در تصادف بمیرد
وقتی سبقت غیر مجاز می گیرم وامیدوارم پلیس مرا ندیده باشد

در همه این اوقات…
خدایا در همه این اوقات به یاد توام وتنها از تو کمک می خواهم

*******

اینک تنها پنج دقیقه به کارهایی که در هفته گذشته انجام دادید فکر کنید واگر شهامت دارید با خود تکرار کنید:

” خدا مارا دوست دارد.”