دلتنگی … بغض….. حسرت……

تا که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
باید از خودمان بترسیم از اعمالمان …
خدایا خیلی مهربونی ، دلم باز برات تنگ شد ….
دوباره شرمنده کردی!!!! ….
خدایا من چی کار می کنم ؟!
من رضایتت و جلب می کنم ؟! نه !
خودت می دونی هر چقدر عبادت کنم کمه خودت می دونی ….
ناراحت که میشم سریع آرومم می کنی …متوجهم می کنی ،
خدایا شکرت که اونقدر بد نشدم که رهام کنی …
اگه تنهاترین هم باشم باز تو هستی
تو می ارزی به تمام دنیا …

در دبستان ازل حسن تو ارشادم کرد
بهر صیدم زکرم لطف تو امدادم کرد
نفس بدطینت من مایل هر باطل بود
فیض بخشی تو از از دست وی آزادم کرد
ای انسان چرا غیر خدا را می خواهی ؟!
مگر از غیر او چه دیده ای ؟!
اگر او نخواهد هیچ چیز موثر نیست
و برگشت تو به اوست
مشکل اینه که همه چیز رو برای خودمون می خواهیم
حتی خدا رو …
ای انسان همه تو را برای خود می خواهند و
من تو را برای خودت می خواهم پس از من مگریز
پای بر سر خود نه دوست را در آغوش آر
تا به کعبه ی وصلش دوری تو یک گام است
گر ز خویشتن رستی با حبیب پیوستی
ورنه تا ابد می سوز ، کار و بار تو خام است
بنده ی من ٬ من درکت می کنم چرا سراغم نمیای ؟!
چرا با من حرف نمی زنی؟!
منتظرتم بیا