ز گریه دوش نیاسود چشم تر بی تو

ز گریه دوش نیاسود چشم تر بی تو
چو شمع سوختم از شام تا سحر بی تو…
شبی به دیده من پای نه که از غم عشق
بود ز موی تو روزم سیاه تر بی تو..
ترحمی که ز طوفان اشک و آه چو شمع
در آب و آتشم از پای تا به سحر بی تو…
تو را چه غنچه بود بر دهان بی من
مرا چو لاله بود داغ بر جگر بی تو…
بکش به تیغم اگر طالع وصالم نیست
که نیست تاب شکیباییم بی تو…