شعر طنز در مورد کالاهای چینی!

قلم ، سیگار ، پوشک ، مغز گردو ، دفتر چینی

ملاقه ، پانچ ، سیفون ، ملحفه ، انگشتر چینی



مگس کش ، آفتابه ، دسته بیل و دیزی سنگی

بخاری ، جالباسی ، پنجره ، یا که در چینی



 به هرجایی روی تنها ، ببینی “مید این چاینا”

به  روی قبر حتی هست  سنگ مرمر چینی



انار و زعفران و پسته صادر می شود ،  اما

به جایش می شود وارد ، درخت عرعر چینی



نمی دادند لیلی را به مجنون ، گفت اینگونه:

«جهنم! می روم جایش ، بگیرم دلبر چینی»



کنار  آب رکناباد  هم  با  طرز مشکوکی

نشسته  حافظِ شیراز ، دستش ساغر چینی



نمی دانم چرا هرگاه مصرف می کنم جنسی

کنم من ذکر خیری هم ز خواهر مادر چینی


عزیزم کار هر بُز نیست خرمن کوفتن ، خواهد

کهن مردی به همراه ِ دو تا گاو نر چینی



برو برگو به آن آقا ، بخوان دیگر تو از حالا

که می آید از آن بالا ، پس از این کفترچینی



مزن دیگر تو پالنگی ، به زیرپای من، آخر

بترس از سوت چینی در دهان داور چینی




مجید رحمانی صانع شاعر مشهدی