قصه بزبز قندی و شبکه های ماهواره ای!

حالا که اینجا بحثای سیاسی شده, بذارید قصه شنگول و منگول رو براتون بگم:
یه بزبزقندی بود با هفت تا بچه (۷۰میلیون ایرانی). یه گرگ بدجنسی بود که همش می خواست بیاد تو خونه بزبزقندی و بچه هاشو بخوره ولی بزبزقندی به اونا توصیه می کرد که وقتی من نیستم گول اون گرگ بدجنس رو نخورید.
یه روز که بزبزقندی رفته بود صحرا گرگه اومد دم در. اولش دید نمی تونه با بچه ها دربیفته و اونا گولشو نمی خورن رفت صداشو عوض کرد, عسل خورد, دستاشو آردی کرد (شما بخونید شبکه های ماهواره ای رنگ و لعاب دار) و اومد دم در.
تا دستشو از بالای در نشون بچه ها داد شنگول گفت: بچه ها این مامانمون نیست همون گرگه اس که دستشو آرد زده؛ ولی بقیه بچه ها گفتن: شنگول جان “توهم” نداشته باش سرتو مثل کبک کردی زیر برف ای متوهم!
و خلاصه به حرف شنگول گوش نکردن و گول آقا گرگه رو خوردند و درخونه شون رو به روی گرگه (ماهواره) بازکردن. بازشدن در همان و خورده شدنشون توسط گرگ همان… ادامه ندارد!