مرا دریاب…….

مرا دریاب…….

و کوچه مهر باران شد!

آنزمان که صدای قدمهایت را شنید.

همراه نم نم باران که هر دومان عاشق عطر و خیال آنیم.

و چه لبخند شیرینی بر لبانمان میرقصید.

و شوقی که در سینه ام نهان و در چشم هایم هویدا شد.

و تو نیز زیبا بودی مثل همیشه.

و تا نیمه های شب، مدام در خاطرم می آمد.

لحظه ای که از کوچه مان گذشتی.

و تنهایی و غربت کوچه را همراه خود بردی.

آه که چه صفایی دارد سکوت عاشقانه شب.

نگاه در چشم های گیرایت.

لبخند زیبای لبهایت و عطر باران.

ای آشنای دل!

محبوس خلیج تنهایی ام و راه گریزی از آن نیست.

کسی صدایم را نمیشنود،چشمان بارانی ام را نمیبیند.

و ساحل نجاتی برای آرامش من نیست.

جز تو ای مهربان من!

مرا دریاب و باور کن تا جان فدایت کنم.

روز مرگ من نزدیک است!!!