مرد معتاد، بی رحمی را به اوج رساند












 
images/20071215/ice.jpg
 
:یک مرد معتاد پس از مصرف مواد مخدر (شیشه) بی رحمانه با ضربه های چاقو به جان کودک ۲.۵ ساله اش افتاد و او روانه بیمارستان کرد.
ساعت ۳ بامداد ۲۰ آذر امسال ، یکی از اهالی محله جنت آباد تهران با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفت و از مجروح شدن دختر ۲.۵ ساله ای به نام «ملیسا» از سوی پدر معتادش خبر داد. به دنبال این تماس ، ماموران انتظامی تهران به محل حادثه اعزام شدند و پی بردند که دختر ۲.۵ ساله بشدت با چاقو مجروح شده است.
بنابراین وی برای درمان به بیمارستان رسول اکرم انتقال یافت و با تلاش تیم پزشکی بیمارستان رسول اکرم (ص)، دختر کوچولو از مرگ حتمی نجات یافت.
به دنبال این حادثه ، پرونده ای تشکیل و برای ادامه تحقیقات به شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۵ تهران ارسال شد و بازپرس مدیر روستا دستور دستگیری پدر سنگدل را صادر کرد. ماموران کلانتری با انتقال مادر ملیسا به مرکز پلیس ، به تحقیق از وی پرداختند.


اظهارات مادر، راز پدر سنگدل را فاش کرد


زن جوان در اظهاراتش به پلیس گفت: شوهرم مرد معتادی است و مدام من و فرزندم را اذیت می کرد. جدا شدن از شوهرم یعنی خداحافظی برای همیشه با دخترم. چند ساعت قبل من و دخترم در خواب بودیم که شوهرم بی رحمانه با چاقو به جانمان افتاد. هرچه التماس می کردم ، با ما کاری نداشته باشد، بی فایده بود. او مرا به کنار اتاق هل داد و دخترم را مقابل دیدگانم مجروح کرد. داد و فریاد می زدم تا شاید فردی به کمکمان بیاید. درگیری یک ساعته ما ادامه پیدا کرد تا این که پدر و برادرم سررسیدند و ما را نجات دادند. شوهرم به تحریک برادرش که بتازگی از زندان آزاد شده است ، قصد جان من و فرزندم را کرده بود. با اطلاعاتی که زن جوان در اختیار ماموران قرار داد، جستجو برای یافتن پدر فراری آغاز شد و وی روز ۲۱ آذر دستگیر و برای ادامه تحقیقات به شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه ۵تهران انتقال یافت و مورد بازجویی قرار گرفت.


اعتراف تکان دهنده پدر سنگدل در دادسرا


مرد سنگدل در اظهاراتش به بازپرس مدیر روستا گفت: مواد مخدر مصرف می کنم و روز حادثه حالت طبیعی نداشتم. وقتی از دوستم خداحافظی کردم و به منزلم آمدم ، ابتدا به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم. صدایی به من می گفت با چاقو ضربه هایی به بالش بزن. به سمت یکی از اتاق ها رفتم ، نمی دانستم همسر و فرزندم در آنجا خوابیده اند. با چاقو ضربه هایی به آنها می زدم و گمان می کردم ، ضربه ها را به بالش می زنم. اما غافل از این که ضربه های چاقو به جان دختر خردسالم اصابت می کرد و صدای گریه و ناله های وی و همسرم فضای اتاق را پر می کرد و من چیزی نمی فهمیدم و بعد هراسان ۲ نفر که می خواستند در داخل اتاق چاقو را از دستم بگیرند را به کناری هل دادم و فرار کردم.
به دنبال اعتراف متهم ، وی با قرار بازداشت قانونی روانه زندان اوین شد تا تحقیقات تکمیلی از وی صورت گیرد. بخش آی.سی.یو کودکان بیمارستان رسول اکرم روی تخت ششم ، ملیسای کوچولو خوابیده و بی قراری می کند و مدام سراغ دوستان و اسباب بازی هایش را می گیرد و مادر با نگاه نگران و صدای لرزانش او را آرام می کند.



معصومه ملکی