مهربانترین کس مادر است…

از جنّت خداى چه مى پرسى اى پسر
جنّت بدان که خاک کف پاى مادر است
فرمان ببر زمادر ضعیق از آنک
فرمان مادر تو چو فرمان داور است
در پروردنت قد سروش شده کمان
اکنون مبین که قدّ تو نخلى تناور است
شبها به پاس خواب تو چشمش نشد بخواب
همچون منجمى که دو چشمش بر اختر است
در پاى گاهواره بسى خواند لاى لاى
از لاى لاى اوست که گوش فلک کر است
در جثّه ضعیف و تن لاغرش مبین
بحرى است کش چنان تو گرانمایه گوهر است
مویش که همچو نافه چین بود پر ز چین
آن چین ز راه رنج تو بر چهرش اندر است
رویش که بد بخوبى چون لاله فرنگ
از زحمت شبان تو زرد و مصفّر است
ناگاه گر بپاى تو خارى خلد به راه
در دیدگان مادرت آن خار نشتر است
فرض است اى پسر به تو احسان مادرت
اندر نُبى است این سخن و از پیمبر است
جز مهربان خداى رحیمت به هر دو
مادر زهرکه مى نگرى مهربان تر است