نامه انتقادى حجت الاسلام قرائتى به آیت الله فاضل لنکرانى

همانگونه که حضرت سلیمان ناله هدهدى را شنید و ترتیب اثر داد و بلقیس و منطقه ‏بزرگى هدایت شدند، امید است شما هم ناله مرا بشنوید و ترتیب اثر دهید و برکاتش اگر ‏خداوند متعال قبول کند، ذخیره قیامت باشد…‏




به گزارش سرویس فرهنگی آریا به نقل از شبستان، حجت الاسلام محسن قرائتی، در نامه اى خطاب به آیت الله فاضل لنکرانى با انتقاد از کم توجهى حوزه هاى علمیه به بحث قرآن و بویژه تفسیر، با ذکر موارد و نمونه هایى از توجه انبیا و پیامبر اعظم(ص) به قرآن و گسترش و ترویج آموزه هاى آن در میان مردم آورده است: کارى که در شان حوزه علمیه و مراجع ‏عظام است، آن است که حداقل یکى از غمهاى پیامبر را برطرف کنیم. با این که حضرتش ‏خبر از مظلومیت اهل بیتش داشت و حتى خبر شهادت آنان را بعد از خود مى‌داد، ولى در ‏قیامت شکایتش از مهجوریت قرآن است: یا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجوراً.‏



این شکایت قطعى است چون با این که زمان شکایت قیامت و آینده است، با کلمه ‏ماضى محقق الوقوع بکار رفته است (و قال الرسول)، این شکایت با کلمه اتخاذ عنوان ‏شده یعنى با توجه و از روى عمد قرآن را مهجور کردند و نفرمود کان القرآن عندهم ‏مهجوراً. بنده خدمت بعضى از مراجع عظام که مطلب را عرض کردم، فرمودند: من نیز ‏مهجوریت قرآن را تا حدود زیادى قبول دارم.‏



وى در بخش دیگرى از نامه خود آورده است:


اى کاش نژاد تربیتى حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جاى ضرب زید عمراً، به ما ‏یاد مى‌دادند: ”ضرب الله مثلاً ” و اى کاش در درس اخلاق، آیات اخلاقى قرآن محور بود و اى ‏کاش بخشى از شهریه‌ها براساس محوریت قرآن بود. خدا را شکر که نام تفسیر از درس ‏جنبى بودن خارج شد.‏ اى کاش خطباء با محوریت قرآن حرف مى‌زدند و اى کاش قرآن را نور فکر و عمل و سیره ‏خود قرار مى‌دادیم.‏



حضرات علماء


در قرآن دو رشته تحصیلى با نوعى توبیخ مطرح شده است، یکى تفقه و دیگرى تدبر، لکن ‏آیه تفقه با یک توبیخ (لولا نفر…. لیتفقهوا) و آیه تدبر با دو توبیخ (یکى جمله افلا یتدبرون ‏القرآن و دیگرى جمله ام على قلوب اقفالها) آمده است و اى کاش تفقه در غیر آیات ‏الاحکام نیز رسمى مى‌رشد. نمى دانم چرا تدبرى که در قرآن با دو توبیخ همراه است، در ‏حوزه جدى گرفته نشده است؟!‏



اگر در قیامت سوال کنند که مدرسین حوزه که مقدمات علمى بیشترى را در دست ‏داشتند چرا سهم تدبر را ادا نکردند، چه پاسخى دارند؟



اگر در قیامت سوال کنند آیا در تامل هاى کفایه بیشتر وقت ‏صرف گردید یا در آیات بیشتر تدبر کردید پاسخ چیست؟



اگر سوال کنند محور شهریه‌ها و تشویق‌ها و شرح‌ها و حاشیه‌ها و عناوین ”قرآن” بود یا نه؟ ‏جواب چیست؟! آیا اقرار ملاصدرا و فیض کاشانى و امام خمینى و دیگران براى حرکت ما ‏کافى نیست؟



ملاصدرا در مقدمه تفسیر سوره واقعه حدود یک صفحه ناله مى‌زند که عمرم رفت و در آخر ‏فهمیدم که چرا به سراغ قرآن نرفتم و به جاى نور در سایه ایستاده بودم و خیال مى‌کردم ‏کسى هستم. و فیض کاشانى بعد از دهها کتاب و تحصیل در چند رشته در رساله انصاف ‏خود مى‌گوید: عمرم رفت و در چند رضته تخصص داشتم و کتابها نوشتم ولى در هیچ یک ‏از این علوم دارویى براى دردم و آبى براى عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و انابه کردم و ‏به سراغ تدبر در قرآن رفتم.‏



و امام خمینى(ره) در جلد بیستم صحیفه نور در صفحه بیست مى‌فرماید: من به جد ‏مى‌گویم نه تعارف معمولى از اینکه تمام عمرم را صرف قرآن نکردم تاسف مى‌خورم، بعد ‏خطاب به طلاب و دانشگاهیان مى‌گوید: شما اى فرزندان اسلام بپا خیزید و قرآن را از ‏مهجوریت نجات دهید، آن را مقصد اعلى قرار دهید تا مبادا در آخر عمر همچون من ‏پشیمان شوید.‏





ودر ادامه نامه نیز تاکید مى کند: قرآن نور است و روحانى کم‌نور یا بى‌نور چگونه یخرج الناس من الظلمات الى النور خواهد ‏بود؟


شاید دلیل آن که واعظان ما روى منابر از تاریخ و شعر و رویا و الفاظ مترادف بیشتر ‏استفاده مى‌کنند آن است که دستشان از قرآن و اهل بیت پر نیست!‏



چرا فقهاى ما حاضر نیستند تفسیر بگویند و اگر مرجعى مانند آیت‌الله خوبى ‏تفسیر شریف البیان را مى‌نویسد به او فشار مى‌آورند که تفسیر شان شما را پایین ‏مى‌آورد!‏



حتماً باید از دروس حوزوى کم نگذاریم ولى باید بدانیم که حدود ده درصد بهره‌گیران از ‏دروس عالیه به درجه اجتهاد مى‌رسند ولى بهره‌گیران از دروس تفسیر نود درصد هستند. ‏آیت‌الله مکارم از ساعات فراغت حوزه (بعد از نماز مغرب روز چهارشنبه و صبحهاى ‏پنج‌شنبه و تابستانها) استفاده و ما را دور خود جمع کرد و تفسیر شریف نمونه را نوشت ‏و این شاگرد کوچک شما تفسیر نور را در طى چهارده سال لابلاى حدود سیصد سفر ‏نوشتم و بدانیم که هر کس در قرآن تدبر کند، نکات جدیدى به دست مى‌آورد و این طور ‏نیست که همه نکات را در مجمع‌البیان و المیزان و فخر بدانیم، اگر چنین نبود، خداوند به ‏همه مردم دستور تدبر نمى‌داد.



حجت الاسلام قرائتى در ادامه نامه نیز آورده است: نباید به طلاب ‏بگوییم که اول ملا شویم بعد به سراغ قرآن برویم، همانگونه که نباید بگوییم اول غواص ‏شویم بعد به سراغ دریا برویم.‏ متاسفانه امروز که به بزرگى پیشنهاد مى‌شود در رادیو تفسیر با نهج‌البلاغه بگوید، جواب ‏مى‌دهد که شان من گفتن درس خارج است نه تفسیر و نهج‌البلاغه! انا لله و انا الیه ‏راجعون.‏


به جاى آنکه عزت را از کتاب عزیز و خداى عزیز بخواهیم، عزت را از دیگران طلب مى‌کنیم ‏ایبتغون عندهم العزه ان العزه لله جمیعا.‏



حضرت آیت‌الله فاضل و علماى حوزه!


هرگز سخن از کم یا حذف کردن دروس حوزوى نیست که هر کس کار برجسته‌اى انجام ‏داده، به نحوى شاگرد حوزه و الهام گرفته از آن است بلکه سخن آن است که آیا حق ‏وحى را ادا کردیم یا نه؟ مگر نه آن است که اشتغال یقینى برائت یقینى مى‌خواهد؟ مگر ‏ما نسبت به قرآن اشتغال ذمه نداریم؟ و آیا با این بحثها برائت پیدا مى‌کنیم؟ شما را به ‏خدا آیا ما به آیه ”خذ الکتاب قوه” عمل کرده‌ایم؟



شما را به خدا یک دهم تلاشى که براى فقیه‌پرورى مى‌شود، براى مفسرپرورى ‏مى‌شود؟


شما را به خدا در این نیم قرن شرح کفایه بیشتر نوشته شده یا تفسیر قرآن؟


شما را به خدا قرآن در شان خود قرار دارد و طلاب ما قرآن را علم مى‌دانند یا سایر کتابها ‏را؟


مگر در حدیث نمى‌خوانیم: من اراد العلم فلیثور القرآن؟


علما عزیز من شاگرد شما هستم، چرا باید تفسیر شاگرد شما ده میلیون جلد چاپ شود ‏ولى کتاب دیگران چند هزار؟




چرا باید بیست بار قاریان بین‌المللى به ایران بیایند ولى یک بار مفسران دنیا به ایران ‏نیامدند؟


چرا در دانشگاهها و مدارس ما قرآن جلوه لازم را ندارد؟



اى علماى بزرگ


چند روز قبل به نجف رفتم و سراغ افراد قرآنى را گرفتم. در روزهاى آخر پیرمردى حدود ‏هفتادساله را آوردند که در نجف تفسیر مى‌گوید، او لباس روحانى نداشت با خودم گفتم ‏شاید عالم بى‌لباس است اما بعد فهمیدم ایشان درس حوزه نخوانده و تاجر حبوبات است! ‏ولى به خاطر آن که در شهر نجف تفسیر نبود، به گفتن تفسیر قرآن روى آورده است. آیا ‏اگر حضرت على (ع) امروز بود، سر به چاه برده و ناله مى‌کرد یا نه؟ ‏



البته رشته تخصصى تفسیر بحمدالله راه افتاده اما علوم قرآن از قبیل شناخت تاریخ قرآن، ‏ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، تحدى و کتابت و آشنایى با انواع تفسیر و مفسران و ‏شیوه آنان غیر از تدبر در قرآن است. این افراد به جاى شنا دور استخر مى‌دوند. باید اگر ‏غفلتى بوده، در سال پیامبر اکرم از حضرتش عذرخواهى کنیم و هر کس به هر مقدار که ‏مى‌تواند و در هر سطحى که هست، قرآن را از مهجوریت بیرون آورد.‏




وى در این نامه پنج صفحه اى با طرح پرسش هایى مبنى بر علل کم توجهى حوزه هاى علمیه و علماى برجسته حوزه به قرآن و تربیت طلاب قرآنى در پایان آورده است: در خاتمه ناله و فریاد مرا ببخشید، از تقصیر و قصورهاى فراوانم معذرت مى‌خواهم و از ‏خداوند مى‌خواهم که توفیق جبران آنها را مرحمت فرماید تا بعد از مرگ به ما خطاب نشود ‏پوچ هستید که قرآن مى‌فرماید: یا اهل الکتاب لستم على شیئ حتى تقیموا التوراه و ‏الانجیل و ما انزال الیهم.‏



مبادا خداى ناخواسته با گرفتن لقب پوچى از طرف خداوند و دریافت ناله از طرف پیامبر ‏اکرم (ص) ”یا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجوراً ” دست خالى به جهان باقى وارد ‏شویم و قرآن شافع و مشفع ما، خود از ما شاکى باشد.‏