ناگفته‌ای اخلاقی از امام خمینی

معروف است روز قیامت در آن عرصه و معرکه وانفسای خلایق برای حساب و کتاب دقیق حضرت حق، چنان ابرهای رحمت و آمرزش حق، ساکنان حیرت زده صحرای محشر را فرا می‌گیرد و چنان خدا بنده می‌آمرزد که گناهکاری باقی نمی‌ماند که دامنه رحمت و مغفرت الهی او را فرا نگرفته باشد تا جایی که برخی اهل ذوق و ظرافت گفته‌اند، در اثر شفاعت محمد و آل محمد از گناهکاران که گناهکاری باقی نمی‌ماند، این شفاعت است که به دنبال گناهکار می‌گردد تا آنان را در برگیرد.
حالا حکایت من هم با نقل و روایت سیره و خاطرات حضرت امام، چیزی شبیه به همین شده است! انگار برخی خاطرات ناگفته و ناشنیده امام دنبال من می‌گردند تا از صندوق سینه‌ها و یادها به در آیند!

چندی پیش، آقای دکتر کیومرث امیری که از دوستان همکار و اهل ادب من است و درتفسیر مثنوی، زحماتی ستودنی کشیده است و مراوده نزدیکی با آقای مهندس مصطفی میرسلیم ـ همو که در روزگاری وزیر کشور بود و نامزد ریاست‌جمهوری و هم‌اکنون هم عضو مجمع تشخیص مصلحت ـ داشته و دارد، نکته‌ای را که از ایشان درباره امام آن مقتدای عارفان عصر شنیده و از شنیدن آن بسیار متعجب شده بود، برایم نقل کرد. مطلب را که از آقای امیری شنیدم، چنان به وجد آمدم که از او خواستم ترتیب دیداری را با مهندس بدهد تا از آقای میرسلیم پاسخ پرسش‌هایی را که خود در حواشی این خاطره نمی‌توانست به آنها پاسخ بدهد، بپرسم. ابتدا حاشیه رفت ولی وقتی اصرار من را ـ که رویه ام این است تا آنجا که مقدور است در اقتدا به مورخ بزرگ عهد غزنوی مرحوم بیهقی این گونه موارد را از خود شاهد خاطره سؤال کنم ـ دید، قول ترتیب دیداری را داد.
در موعدی که معین شد، از آقای میرسلیم خواستم خاطره‌اش را با جزییات بیشتری از امام عزیز برایم بازگو کند.

آقای میرسلیم در آغاز گفت: من خود در محضر امام نبوده‌ام، اما با یک واسطه آن را از کسی که خود شاهد آن بوده برای شما نقل می‌کنم و افزود: یک روز که آقای (سیدعلی اکبر) پرورش ـ همو که در روزگاری نماینده مردم اصفهان در مجلس بود و نامزد ریاست‌جمهوری و وزیر آموزش و پرورش و قائم مقام دبیرکل حزب جمهوری اسلامی در زمان دبیرکلی مرحوم شهید بهشتی و نماینده مجلس در شورای عالی دفاع در دوران ریاست‌جمهوری بنی صدر ـ از محضر امام که ایشان را به حضور خواسته بود، آمد، این خاطره را برای من تعریف کرد و گفت: وقتی بنا بر فرمایش امام ـ که دفتر به من اعلام کرد به محضر ایشان مشرف شوم ـ پس از طرح مباحثی ناگهان حضرت امام در یک عبارت عجیب، خطاب به من فرمودند: فلانی من شما را خواسته‌ام اینجا بیایید تا من را موعظه کنید.

آقای پرورش می‌گفت: من از شنیدن این عبارات امام یکه خورده بودم، چون از دهان کسی بیرون می‌آمد که خود الگوی عارفان عصر و روزگار بود و خداوند به امداد امام زمان (عج) و عرفان و تقوای او و از خودگذشتگی مردم این انقلاب را به ملت ایران هدیه فرموده بود. با شرمندگی از محضرشان از انجام این کار پوزش خواستم و عذر آوردم که من هرگز لایق این کار نبوده و نیستم، اما امام با لحنی متفاوت فرمودند: من دارم به شما عرض می‌کنم که من را موعظه کنید.
وقتی از آقای میرسلیم پرسیدم بعد چی شد و در نهایت آقای پرورش به امام چی گفت، پاسخ داد: فلانی سال‌ها از این خاطره می‌گذرد و متأسفانه، جزییات آن در خاطرم نمانده است. پس از این که از خدمت مهندس مرخص شدم، با خود گفتم: من گمان می‌کردم در این دو دهه مطالعاتم درباره امام، توانسته‌ام ایشان را بشناسم و بشناسانم. در حالی که دامنه این ناشناختگی را گذشت زمان آشکار و آشکارتر می‌کند و اندیشیدم بزرگی کسانی چون حضرت امام، از همین توجهاتشان به این‌گونه نکات اخلاقی معلوم می‌شود.
نیاز به موعظه مطلب مهمی است که به رغم همه دستاوردهای اخلاقی و معنوی انقلاب شکوهمند اسلامی ما متأسفانه از آن غفلت شده است و به ویژه بزرگان ما مخصوصا چون به حاکمیت رسیده‌اند، سخت به آن محتاجند و بعضا از آن غافل!

در حالی که رسول خدا که با امیرالمومنین یگانه گوهر دردانه عالم هستی است، پی‌درپی از جبرییل می‌خواهد او را موعظه کند، چرا در منابر و مجالس سخنرانی ما کمتر موعظه شنیده می‌شود؟ چرا در خطبه‌های نماز جمعه، سهم موعظه در اول و آخر خطبه‌ها یکی دو خط بیشتر نیست که طرح آن اگر جزو خطبه‌ها نبود، ای بسا برخی از تذکر آن چشم پوشی می‌کردند و سهم آن را به مسائل سیاسی می‌دادند. این غفلت ما از موعظه در حالی است که موعظه اختصاص به قشر خاصی نداشته و ندارد و جایگاه آن اینقدر مهم است که خداوند خود مهربانانه بر مسند آن تکیه زده است و در قرآن یک بار و آن هم تنها یک موعظه را از زبان پیامبرش به بندگان خود توصیه می‌فرماید که: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فرادی… (.بگو ای رسول، من تنها شما را به یک موعظه دعوت می‌کنم: برای خدا به صورت تک تک و دوتایی قیام کنید. سوره مبارکه سبا آیه ۴۶..)

واقع مطلب آن است که به رغم گذشت سه دهه از انقلاب، هنوز در تکرار برخی صحنه‌های اخلاقی و معنوی قبل از انقلاب وامانده‌ایم که رهبران قوم و قم باید برای آن تدبیری بیندیشند و البته توفیق آن را از خدا بخواهند تا صحنه‌هایی مانند قرائت سوره بقره در نماز وتر (شب)، خواندن دعای ابوحمزه ثمالی در قنوت نمازهای شب توسط نماز شب خوانان فراوان در حرم حضرت معصومه (س)، برپایی جلسات موعظه و تفسیر گسترده در سطح مدارس علمیه و… تکرار و تکرار شود.

من وقتی به حال و روز خودم می‌نگرم و آن را با دوران زندان و جنگ مقایسه می‌کنم، به این حقیقت تلخ اعتراف می‌کنم که من و ما‌ها خیلی دنیازده شده‌ایم. اگر کسی در اثبات این ادعا شکی نداشته باشد، باید برای علاج و درمان این درد چاره بیندیشد و کاری بکند کارستان. متأسفانه در اثر پیگیری رویه نادرست کنونی تبلیغی ما، بسیاری از مسائل عبادی جامعه مانند اعتکاف، احیای شب‌های قدر و… از عرصه خفا به علن آمده است. در جمع چند هزار نفری یک فرد چطور می‌تواند مانند خلوتی که در خانه خود دارد و کسی او را به تنهایی موعظه می‌کند موعظه شود و پند بگیرد؟ من منکر تأثیر انجام برنامه‌های جمعی معنوی و اخلاقی از صدا وسیما و تاثیر آنها بر مردم نبوده و نیستم، اما به نظر می‌رسد در عین حال که از این رویه نتایج مفیدی به دست می‌آید، برای برطرف نمودن آفت‌های ناشی از چنین رویه‌هایی نیز باید فکری کرد و چاره‌ای اساسی اندیشید که قدم نخست آن این است که رویکرد ما به موعظه جدی گرفته شود و مانند امام، هر کس از خودش آغاز کند. جامعه اسلامی ما اگر نقش موعظه را در اصلاح خویش مفید و کارساز و مهم می‌داند، باید برای آن در همین روزهای باقی مانده از ماه رمضان ـ که کم کم دارد سفره رحمت الهی در این ماه شریف که نام آن از‌ نام‌های خدا برگرفته، برچیده می‌شود ـ یا پس از آن برنامه‌ریزی کند.
توفیق از خداست.


 


دکتر غلامعلی رجایی