نمی دانم چه می خواهم بگویم

نمی دانم چه می خواهم بگویم؟! زبانم در دهان باز بسته است!
در تنگ قفس باز است و افسوس! که بال مرغ آوازم شکسته است!
نمی دانم چه می خواهم بگویم؟! غمی در استخوانم می گدازد!
خیال ناشناسی آشنا زد، گهی می سوزدم گه می نوازد!
پریشان سایه ای آشفته آهنگ، ز مغزم می تراوند گیج و گمراه!
چو روح خوابگردی مات و مبهوت، که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار، که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته، دردی گریه آلود. نمی دانم چه می خواهم بگویم!!!