واقعیت های پنهان در پرونده «رتیل» کودک آزار

:با گذشت چند روز از حکم قاطع ۵قاضی در ارتباط با رتیل کودک آزار در شعبه ۷۱دادگاه کیفری استان تهران و در حالی که این حکم برای تایید به دیوان عالی کشور ارسال شده است ، متهم با ارسال نامه ای به قاضی دادگاه و برخلاف اظهارات قبلی خود در دادگاه ، اتهامات خود را مبنی بر آزار و اذیت ۱۹نوجوان دانش آموز پذیرفت.
هیچکس تصور نمی کرد پس از دستگیری «بیجه» و «علی باغی»؛ متهمانی که در پاکدشت کودکان و نوجوانان را پس از آزار و اذیت در بیغوله های متروکه کوره های آجرپزی به قتل می رساندند، به یکباره پلیس بخشی از توانمندی های خود را معطوف دستگیری متهم دیگری کند که با استفاده از یک دستگاه موتورسیکلت با تعقیب نوجوانان پسر که عمدتا در مدارس شرق تهران درس می خواندند، آنها را ربوده و پس از بستن چشم و دست و پا در منزل خود تحت آزار و اذیت جنسی قرار دهد.


دستگیری و تهدید



شاید باور نکنید اما چون خود از نزدیک شاهد پیگیری این پرونده از سوی ماموران شعبه ۵پلیس آگاهی بودم ، می دانم که نزدیک به ۲سال هر روز یک تیم از ماموران در چندین منطقه در جستجوی این متهم بودند و هنگامی او را دستگیر کردند که با سد کردن راه یک نوجوان قصد ربودن او را داشت.
متهم پس از دستگیری ابتدا ماموران را تهدید کرد و سپس با ارائه چند عکس که هنگام بازدید مسوولان از محله های مختلف در جراید چاپ شده بود و متهم نیز در این تصاویر مشاهده می شد، سعی در ارعاب داشت تا به نوعی خود را رها کند، اما هوشیاری ماموران موجب شد تا با انتقال متهم به پلیس آگاهی وی در مرحله اول در میان تعدادی از مجرمان قرار داده شود و این بار نوبت قربانیان بود که با ترس و وحشت چهره یکایک این متهمان را از نظر گذرانده و پس از رسیدن به این متهم دست و پای آنها شروع به لرزیدن کند و به والدین خود پناه ببرند.


انکار و اعتراف



قاسم یعقوبی پس از شناسایی شدن از سوی قربانیان نوجوان خود وقتی در اتاق معاون پلیس آگاهی مقابل بازپرس قیصری قرار گرفت با مشاهده دوربین خبرنگاران که او را محاصره کرده بودند، سعی می کرد مدام چهره خود را پنهان کند و تهدید می کرد اگر تصویری از وی به چاپ برسد او دیگر کلامی نخواهد گفت.
این رفتار از سوی این متهم خود گویای این واقعیت تلخ و گزنده بود که قربانیان این متهم شیطان صفت به مراتب بیش از آن چیزی است که در پرونده های پلیس و در قالب شکایت ثبت شده است ، چرا که بسیاری از قربانیان برای حفظ حرمت و آبروی خانوادگی به خود اجازه شکایت از متهم را نداده اند.
قاسم در اولین جلسه اتهامات خود را انکار کرد، اما در ادامه به آزار و اذیت ۱۹نوجوان اعتراف و عنوان کرد پس از پرسه زدن در اطراف مدارس پسرانه ، نوجوانان آرام را شناسایی کرده و پس از تعقیب با سد کردن راه ابتدا کشیده ای به صورت آنها زده و عنوان کرده «ماموری هستم که دستور دستگیری او را دارم و حاجی گفته او را به بازداشتگاه ببرم» و در ادامه با خرید چسب زخم و بستن چشم ، کلاه موتورسواری را روی سرآنها قرار داده و سپس به ساختمان خود منتقل می کرده و در این محل آنها را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده و سپس با رها کردن آنها در خیابان های خلوت از آنان می خواسته چند دقیقه بعد چشم های خود را باز کرده و به منازل خود عزیمت کنند.


محاکمه و انکار



باثبت اعترافات و مواجهه حضوری در پلیس آگاهی و دادسرا برای متهم به اتهام آدم ربایی و آزار و اذیت کودکان ، کیفرخواست صادر شد ودادستان عمومی و انقلاب تهران با توجه به ابعاد این پرونده درخواست مجازات اعدام کرد.
با شروع محاکمه متهم در دادگاه ، قاضی عزیز محمدی در ارتباط با عملکرد مجرمانه متهم سوال کرد که وی به درخواست وکیل مدافع خود که بعدها از سوی متهم به این موضوع اشاره شد، وی اتهامات خود را انکار کرد، اما وجود دلایل و مدارک به حدی بود که هر ۵قاضی چند ساعت پس از محاکمه با قاطعیت او را محکوم به اعدام کردند.


نامه ای برای قاضی



صبح روز بعد از محاکمه ، وقتی قاسم خبر صدور حکم اعدام خود را مشاهده کرد به یکباره فرو ریخت. او تصور می کرد با انکار جرایم می تواند از مجازاتی که تنها می تواند التیام بخش روح نوجوانان و والدین آنها باشد، فرار کند.آن روز قاسم رنگ به چهره نداشت.
او خطاب به رئیس شعبه ۵ پلیس آگاهی گفت: نامه ای برای قاضی عزیز محمدی ، رئیس شعبه ۷۱دادگاه کیفری استان تهران نوشته است که در آن به تمام جرایم خود اعتراف کرده است.
او در ارتباط با انکار خود می گوید: یکی از مواردی که موجب شد تا در دادگاه اتهامات خود را انکار کنم ، درخواست وکیل مدافعم بود، اما من اشتباه کردم و می خواهم با اعتراف به گناه خود از عذابی که وجدانم را آزار می دهد رهایی پیدا کنم.
او در این نامه اشاره می کند: کاش به خود آمده بودم و مرتکب این گناه نمی شدم ، هنوز چهره معصوم و هراسان نوجوانانی که گرفتار امیال پلید و شیطانی من شده بودند را فراموش نکرده ام و از آنها می خواهم مرا ببخشند تا حداقل پای چوبه دار وجدانم کمی راحت باشد.
پرونده قاسم معروف به رتیل کودک آزار اکنون در یک قدمی «مهر باطل شد»، قرار دارد، آیا مجازات می تواند درس عبرتی برای سایر مجرمانی باشد که فقط در اندیشه تعدی به حقوق دیگران هستند؟