واکنش حسین پاکدل به حذف ربنای شجریان

پاره‌ای وقایع بعضاً ساده در گذر زمان به چنان عرض و ارتفاعی می‌رسند که اغلب کسی به‌یاد نمی‌آورد پیشینه‌ی آن چه بود و در بستر زمان چه شکلی به خود گرفت.

اکنون برای قریب به اتفاق ما بسیار بدیهی‌ست که از رسانه ملی در حد فوقِ اشباع فوتبال پخش می‌شود؛ مسابقات کشتی در کادر کامل پخش می‌شود؛ اصلاً چیزی به اسم موسیقی پخش می‌شود؛ از زنده یادان مؤذن زاده اردبیلی و دکتر زرین کوب و دیگرانی تجلیل می‌شود؛ نام کشور عربستان سعودی در اخبار درست گفته می‌شود و هزاران مورد دیگر… کمتر کسی ممکن است به‌یاد بیاورد در روزگاری نه چندان دور تا مدتی پخش فوتبال با محدودیت مواجه بود و تا سال‌ها پخش مستقیم آن اکیداً ممنوع.

یا اگر قرار بر پخش مسابقات کشتی بود، در کوشه‌ی کوچکی از صفحه تلوزیون به شکل ناپیدایی نشان داده می‌شد؛ آن‌هم زمانی که کشتی ما در اوج بود و مدال آور. یا اذان روح بخش مؤذن زاد مشمول همین قاعده بود و پخش آن (قبل از انقلاب را نمی‌گویم) ممنوع و اگر کسی اقدام به پخش آن می‌کرد توبیخ و تنبیه می‌شد. یا در همین رسانه در زمان حیات دکتر زرین کوب در برنامه سخیف هویت چنان تهمت‌ها و انگ‌ها به این اندیشمند نابغه زدند که آنجنابِ نجیب خون دل خورد و کیفر این بی‌مهری‌ها را به خدا حوالت کرد و رفت. اگر بخواهم فهرست کنم بسیار است (در صندوق خاطرات نوشته‌ام برای عبرت روزگار بعد). ولی با همه‌ی این‌ها عاقبت چه شد؟ معمولاً افراط کج منتهی به تفریط نامعقولِ غیر قابل کنترل می‌شود.

چه تلاش‌ها شد برای حذف چهره‌های راستین با چهره سازی‌های مصنوعی ولی چه نتیجه حاصل شد؟ فراموش نمی‌کنم زمانی که از همین رسانه پخش موسیقی وزین با ارکستر کامل در حد معقولی باب بود. وقتی رئیس تازه آمد خواست بی پروا فراگیرش کند و چنان افراطی کرد که به در بسته خورد و همان مقدار هم که پخش می‌شد را مانع گشت و سرآغازی شد بر جایگزینی‌ی گل و گلدان و ستون و شمع و چرخ گاری در تصویر به جای ساز و نوازنده. یا مثل آنوقت که جماعتی خشک مغز نشستند و طرح حذف کامل موسیقی از رسانه در همه ابعاد را دادند و تعدادی سرود و همخوانی بدون موسیقی نیز تولید کردند و اصرار در گسترش آن؛ حاصلش شد رواج موسیقی سطحی و بی‌هویت در همین رسانه در بعدها که صدای اساتید این فن شریف را هم درآورد و شجریان تا مدت‌ها مغضوب شد به خاطر اعتراضش به رواج موسیقی‌ی خالطوری.

آنچه این روزها بر سر ربنای استاد شجریان می‌رود از همین سنخ است. برای اولین بار نیست، آخرین بار هم نخواهد بود. مدیران موسمی، عاقبت رفتنی‌اند، آنچه تا ابد می‌درخشد و هر روز جان تازه می‌گیرد هنرِ هنرمندان والاست. بی‌خردی در مدیریت رسانه عمدتاً نتایج زیانبار و جبران ناپذیری دارد. با منع ناپسند پخش این دعای خاطره انگیز و اهورایی و تبدیل برنامه‌های افطار به مراسمی بی‌روح، به دست خود آن صدای ناب را تبدیل به نمادی خواهند کرد که روز و روزگاری که پخش دوباره آن آغاز شد که می‌شود، توسط ذهن مخاطب، سمبل فتح رسانه قلمداد خواهد شد.

منبع: وبلاگ حسین پاکدل(+)