چرا؟

چرا مطربی (شادکردن مردم) شغل بدی است ولی مداحی (گریاندن مردم) خوب است؟ (می گویید مداح ذکر اهل بیت می گوید، خوب؛ چرا با گریه انداختن؟ ) چرا تاریخ شهادت امام حسین را همه می دانیم ولی روز تولد و ازدواجش را کمتر کسی می داند؟ چرا جشن تولد و ازدواجمان (اگر باشد) یک شب است ولی مراسم سوگواری (نمیشود نباشد) چند شب؟ (مراسم ختم و سوم و هفته و چهلم و اولین سالگرد و دومین سالگرد و … ) چرا کف زدن بد است ولی به سر و صورت زدن خوب است؟ چرا وقتی پدر مادرهایمان زنده هستند مرتب به دیدارشان نمی رویم ولی بعد که فوت کردند مرتب بر سر مزارشان می رویم؟ چرا برای پدر مادر علیلمان پرستار نمی گیریم ولی بعد از فوتشان چندین برابر هزینه سنگ قبر و مراسم های سوگواری می کنیم؟

نظر من اینست که فرهنگ شرقی بیشتر فرهنگ غم و غصه است شاید چون همیشه درگیر غم و غصه بوده است. فیلم های هندی را دیده اید چه سوزناک است؟(منتظر بمانید آخرش رقص و آواز هم دارد ) خود برای خود غم و غصه درست کرده یا دیگران برایش؟ اگر دیگران هم برایش غصه درست کرده اند، خود میتواند از آن رهایی یابد. ولی در حال حاضر در ایران بیشتر فرهنگ مرگ است تا فرهنگ غصه. آیا با یادآوری مرتب مرگ انسانها فرمانبردارتر می شوند؟

نظر شما چیست؟

به نقل از : braintrigger.wordpress.com