چرا آمریکا به ایران حمله نکرد؟

ماه‌های پایانی سال ۸۴، روز‌های پرالتهابی برای ایرانیان بود. تغییر لحن و تشدید حملات سیاستمداران آمریکایی و بعضا اروپایی به جمهوری اسلامی، که به استفاده از تعابیری تند از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده و رایس، وزیر خارجه، رامسفلد، وزیر دفاع و نیکلاس برنز، مسئول پرونده ایران در دولت آمریکا انجامید، باعث شد تا این‌ بار، افکار عمومی، از این تغییر رویکرد کاخ سفید، فضاسازی مشابه جنگ عراق را برای حمله نظامی به ایران برداشت کنند.

تداوم این افزایش تنش حتی به تعیین تاریخ احتمالی حمله آمریکا به ایران از سوی برخی تحلیلگران انجامید و میانه تعطیلات نوروزی، زمان احتمالی این حمله تعیین شد، اما با گذشت روزها، هفته‌ها و ماه‌ها از آن تاریخ، نه تنها حمله نظامی به ایران نشد، بلکه هرچه گذشت، از فضای تنش‌آمیز مواضع ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی کاسته شد و حتی واشنگتن برای نخستین بار، آمادگی خود را برای مشارکت مستقیم در مذاکرات پرونده هسته‌ای ایران، که طی سه سال گذشته، همواره از آن دوری می‌جست، ابراز کرد.

به راستی، چرا آمریکا به ایران حمله نکرد و آیا در آینده این حمله انجام خواهد گرفت؟

….در این چهارچوب، گمانه‌های مختلفی برای کشف عامل جلوگیری از حمله نظامی آمریکا به ایران مطرح است که در ادامه به صورت گذرا به آن اشاره می‌شود:


* تاکتیک فریب و خارج ساختن ایران از آمادگی:

تجربه‌های ملی آمریکا در جهان اسلام، نشان می‌دهد که رویارویی با یک کشور اسلامی در شرایطی که این کشور آماده مقابله است، هزینه‌های سنگینی در پی دارد؛ بنابراین، دادن نشانه‌های آرامش‌بخش به تهران و خارج کردن جمهوری اسلامی از آمادگی در برابر تهدید خارجی، باعث می‌شود که در درجه نخست، قدرت مقاومت در داخل کاهش یابد و در وهله دوم، همراهی جهان اسلام با ایران در تقابل با آمریکا کاهش یابد، چراکه به دلیل انعطاف‌های متقابل ایران در برابر آمریکا، تصویر انقلابی موجود از تهران در جهان اسلام، مخدوش خواهد شد.


…..* عدم تکمیل پروژه سوریه:

به رغم پیش‌بینی‌های صورت گرفته، پروژه سوریه با گذشت حدود ده ماه از آغاز آن هنوز به نتیجه نرسیده است، ائتلاف ۱۴ سپتامبر در لبنان، رو به فرسایشی است و جریان «عبدالحلیم خدام» نیز به رغم تحرکات اولیه خود، رو به افول است، سقوط بشار اسد و پیامد آن، خلع سلاح حزب‌الله لبنان، یکی از مقدمات مهم برای کلید خوردن پروژه ایران بود و اکنون که دولت اسد، همچنان پابرجاست، نمی‌توان با وجود نزدیک‌ترین متحد ایران در خاورمیانه به سادگی به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی دست زد. پایبندی به سناریوی صنفی اول سوریه، بعد ایران، هنوز مدافعان قدرتمندی در تصمیم‌سازان ایالات متحده دارد.

…..*اکنون بیشتر چهره‌های بانفوذ در دولت، مجلس و ریاست‌جمهوری عراق، از دوستان نزدیک جمهوری اسلامی هستند و علاوه بر رئیس‌جمهور و دو معاون وی، که هر یک بیش از دیگری با تهران روابط نزدیک دارند در کنار دولت متشکله از دو جریان اصلی حزب‌الدعوه و مجلس اعلا، که از بیشترین حمایت‌های جمهوری اسلامی برخوردار بوده و هستند، فضایی را شکل داده‌اند که آثار انقلاب اسلامی را امروز در بغداد و نجف، اگر نه بیش از تهران، دست‌کم همپای ایران می‌توان یافت. سپاه بدر و شبه‌نظامیان کرد اتحادیه و پارتی نیز در دوران جنگ با صدام، همدوش و تحت حمایت پاسداران ایران جنگیده‌اند و حتی جریان صدری‌ها نیز پس از تندروی‌های اولیه، اکنون در چهارچوب دیدگاه‌های نهضت شیعه، خود را تعدیل کرده است.

پس در این شرایط، چگونه می‌توان بدون توجه به مسئله عراق، درباره ایران تصمیم گرفت؛ افزون بر آن که عوامل بروز آیت‌الله سیستانی، روحانی ایرانی به عنوان مرجع تقلید اول بلامنازع در جهان عرب، یاری بزرگی برای مرجعیت شیعه در ایران به شمار می‌روند و این همه کابوس نبرد با بیش از یکصد‌و‌بیست میلیون شیعه را که در سراسر جهان اسلام از لبنان تا عربستان و از عراق تا شبه‌قاره هند پراکنده شده‌اند، در صورت هدف قرار دادن ام‌القری جهان شیعه؛ یعنی ایران برای سیاستمداران ساکن در واشنگتن تصویر کند؟