چند نوشته و شعر کوتاه از علیرضا فروهر

مسافر – علیرضا فروهر

تنهایی شده همسفرم

ای تازه مسافر شده در راه بی کسی

ای همچون من غریبه

اینجا سایه ها سخن میگویند

مبادا اشتباه بگیری دلتنگی ات را

. . .

 

او – علیرضا فروهر

هر روز را بدون او سپری می کردم

اما. . .

از این به بعد باید

به یاد او

روزها را پشت سر بگذارم

. . .

 

سفر شیراز – علیرضا فروهر

خوشا شیراز ، مهمان داری ات را

خوشا حافظ ، پارسی گویی ات را

خوشا ایران ، بزرگان داری ات را

خوشا دیدن ، خوشا بوئیدن گلهای شیراز

. . .

خوشا گفتن ، خوشا روئیدن شعر های پر راز

خوشا شیراز و مهد پر غرورش

خوشا سعدی و اشعار نکویش

. . .

بعد از سالها که آرزوی دیدن شیراز رو داشتم بالاخره به آرزوم رسیدم و

هوای شیراز را استشمام کردم.

براتون عکس هایی از این سفر خیلی خوب و فراموش نشدنی میزارم و امیدوارم که شما هم به دیدن این شهر شعر و عرفان و گل و بلبل برید و زیبایی هایش را از نزدیک ببینید.

باغ ارم

. . .

 

باران – علیرضا فروهر

دخترک هم بی چتر

زیر باران آمد

دل پاکش بازم

خیس باران میشد

گونه اش هم نمناک

و دعایم این است

که خدایا نم باران باشد

. . .

 

غروب پاییز – علیرضا فروهر

خورشید در حال غروب کردن بود

برگ های طلایی پاییزی

با درخشش خود

چشم هارا خیره میکرد.

خورشید غروب کرد ؛

برگها دیگر درخشش نداشتند

ولی همچنان چشم ها خیره بود…

چه غروب دلگیری دارد پاییز

 

ساز دنیا – علیرضا فروهر

در گریزم از روزهایی که

روحم

در کالبد جسمی خسته و فکری بسته،

در اندیشه یک فردایی بهتر

با ساز دنیا برقصد

 

بی رحمی – علیرضا فروهر

چه بی رحمانه شکستم

حجم زیادی از مهربانی را

که دلش میخواندند . . .

هرگز خود را نمی بخشم

 

آری صد البته – علیرضا فروهر

آری صد البته این جام می بود

رقص جنون مدام با ساز و نی بود

آری صد البته برده دل مرا

چشمی که گفته اند چشمان وی بود

آری صد البته دل کرده دلبری

پس وعده ی وصال با یار کی بود؟

آری صد البته صبر است پیشه ام

تا شام هجر یار بی باده طی بود

آری صد البته آمد به این جهان

یاری که مژده اش در ماه دی بود

. . .

 

یلدا – علیرضا فروهر

در آخرین شب پاییز دلگیرم

بهانه های روزهای بی تو را می گیرم

بهانه ی گرم کردن دستانت در سرمای پاییزی

بهانه ی خیس شدنهای زیر باران

بهانه ی برگ ریزانهای زرد پاییزی

در دشتهای سبز بی کسی ام

وای . . .

بهانه ی غروب دلگیرش

بی تو . . .

وحال می فهمم

که چرا امشب طولانی ترین شب سال است.