یادی از دیروز و امروز و خاطره حرام بودن شطرنج

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پرکن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

حدود ۳۲سال قبل بود که درکوچه خاکی روی رمین بادوستم شطرنج مقوایی بازی می کردیم برادرم مارادید ومراباز خواست کرد که شطرنج حرام است ومن باگوشت کوبی به جان شاه ووزیر بی دفاع افتادم وفاتحانه آن ها درجوی آب ریختم.
ده سال بود مولاوعشقمان خمینی بزرگ حکم به حلال بودن آن داد ومادرپارکهاتا نیمه شب شطرنج بازی میکردیم
روزهای زیادی گذشته برادرم درانقلاب ۵۷به شهادت رسید وعشقمان سال ۶۸باما وداع کرد.
نمی دانم چگونه باید دیرور رابه امروز ربط داد خاطره ای بود تفسیرش وربطش باشما…