یا رب

یارب

عجب حالی را در وجود من گذاشته ای

حالی که مرا توان گفتنش نیست

قلم در برابر نوشتنش سر تعظیم دارد

گوشی را یارای شنیدنش نیست

حالی که مرا با خود می برد همچون ذره ای خاشاک

که بوسه نسیم او را به هر کنجی می کشاند

حالی که فرصت تفکر را از مغز پوچ من گرفت

حال رنجورم راچگونه درمان کنم

در حالی که نمی دانم کی و چگونه گرفتارش شدم

حالی که حتی خودم هم نمی دانم که دردم چیست و ناله ام از کیست

از که باید بنالم که هر چه بر مغز سبک بالم فشار آوردم

دشمنی چون خودم یافت نشد

خدای من فقط تو میدانی که در وجودم چه می گذرد ..