سوپرمارکت آنلاین

مجازی (مطالب اعضای سایت)

1747مطلب موجود می باشد.

مطالبی که خوانندگان و اعضای سایت جامعه مُجازی Mojazi.ir درج کرده اند.

حکایت جالب درباره این که آیا شیطان وجود دارد؟
مجازی (مطالب اعضای سایت)

حکایت جالب درباره این که آیا شیطان وجود دارد؟


آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟ آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد ؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ…

شعرهای جالبی که برای سنگ مزار شعرا سروده شده است!
مجازی (مطالب اعضای سایت)

شعرهای جالبی که برای سنگ مزار شعرا سروده شده است!


من تقریبا تو تالار ادبیات تازه کارم ولی امیدوارم با زدن این تاپیک پام تو این تالارم باز بشه به همین خاطر ممکن است این تاپیک تکراری…

ماجرای جالب واقعی از حدیث هر کس ۴۰ روز خود را خالص کند…
مجازی (مطالب اعضای سایت)

ماجرای جالب واقعی از حدیث هر کس ۴۰ روز خود را خالص کند…


هوالعلیم جوابهایی که به این سوال داده شده است ، ناخود آگاه این احساس را در انسان بر می انگیزاند که آیا دستورات دین با علم منافات…

آقای پپه کاندیدا می شود!
مجازی (مطالب اعضای سایت)

آقای پپه کاندیدا می شود!


این روزها ، هر کس الف.راستگو را می بیند از او می پرسد: چه خبر از آقای پپه؟ بیچاره کچل شد از بس پرسیدند! راستش را بخواهید…

هدایت صندلی چرخدار معلولین با نوک زبان
مجازی (مطالب اعضای سایت)

هدایت صندلی چرخدار معلولین با نوک زبان


هدایت صندلی چرخدار معلولین با نوک زبان توسط مبتکر ایرانی در آمریکا __________________________________________________________________ پرفسور میثم قوانلو و همکارانش در دانشگاه فن‌آوری جورجیا دو سال پیش موفق به…

شرایط استخدام در بانک تات
مجازی (مطالب اعضای سایت)

شرایط استخدام در بانک تات


سرمایه انسانی متعهد، متخصص و نوآور، بزرگترین سرمایه انسانی ما است. شما هم، به ما بپیوندید. “بانک تات، بانک متمایز” بانک تات (سهامی عام- غیردولتی) با ویژگی…

یادی از دیروز و امروز و خاطره حرام بودن شطرنج
مجازی (مطالب اعضای سایت)

یادی از دیروز و امروز و خاطره حرام بودن شطرنج


تا كی غم این خورم كه دارم یا نه

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پركن قدح باده كه معلومم نیست

كاین دم كه فرو برم برآرم یا نه

حدود ۳۲سال قبل بود که درکوچه خاکی روی رمین بادوستم شطرنج مقوایی بازی می کردیم برادرم مارادید ومراباز خواست کرد که شطرنج حرام است ومن باگوشت کوبی به جان شاه ووزیر بی دفاع افتادم وفاتحانه آن ها درجوی آب ریختم.
ده سال بود مولاوعشقمان خمینی بزرگ حکم به حلال بودن آن داد ومادرپارکهاتا نیمه شب شطرنج بازی میکردیم
روزهای زیادی گذشته برادرم درانقلاب ۵۷به شهادت رسید وعشقمان سال ۶۸باما وداع کرد.
نمی دانم چگونه باید دیرور رابه امروز ربط داد خاطره ای بود تفسیرش وربطش باشما…

عرفان نظر اهاری
مجازی (مطالب اعضای سایت)

عرفان نظر اهاری


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه‌ آفتابگردانيم.

اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست.

آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.

اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛ اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ندارد.

او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد.

دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.

آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند.

و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.

زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد.

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد، نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم

من فقط غرق شده ام در این تردیدها
مجازی (مطالب اعضای سایت)

من فقط غرق شده ام در این تردیدها


روزهاست کلید فراموشی را روشن کرده ام

برای فراموش کردن روزگارانی که روی زمین راه رفته ام

بی آنکه بدانم تعلقی به آن ندارم

فراموش کنم روزهایم را -راه رفتن را- زندگی را

که شاید این من نیستم قدم بر می دارم این زمین است که راه می رود…

می دانم نمی دانی…

من فقط غرق شده ام در این تردیدها

تقدیم به تو که مانده ام چه به ناممت
مجازی (مطالب اعضای سایت)

تقدیم به تو که مانده ام چه به ناممت


هرگز مغرور نشو

برگ های زرد وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند

و تو درست زمانی از خاطره من می روی که فکر می کنی

جاودانه شده ای !!!!!!!!!!!!

فاصله ی میان عشق و نفرت در دلم فقط یک نفس است

نفسی ساده که وقتی دلم را می سوزانی از سر اه می کشم ………..

یا وقتی به شدت دلتنگ توام فرو می دهمش تا بغضم نشکند و ابروی دلم نریزد

خوب من هرگز مغزور نشو ……………..

وقتی با غرور کنارم می ایستی به تو افتخار می کنم

اما وقتی با غرور از کنارم می گذری

سنگ فرش های فاصله را می شمارم که میان ما مدام بیشتر و بیشتر می شود

و تو می روی و من خیره به قدم های مطمئن تو به این فکر می کنم

که ایا وقتی باز می گردی هنوزم درهای دلم به روی تو باز خواهد بود یا نه ؟

کاش عاشق ماندن هم به اندازه ی عاشق شدن اسان بود

تقدیم به تو که مانده ام چه به ناممت

نویسنده:سوگل

آخرین سخنان داریوش بزرگ
مجازی (مطالب اعضای سایت)

آخرین سخنان داریوش بزرگ


اینک که من از دنیا می‌روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان و در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می‌باشند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .

اکنون که من از این دنیا می‌روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می‌باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته بخاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می‌شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شود حشرات در آن بوجود نمی‌آید و غله در این انبارها چند سال می‌ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید بعد از اینکه زیاد شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو و یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من می‌خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و اتمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار شود ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی و با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشا ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها افت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها به این طور خواهد بود که دست روی دست گذارده و تسلیم می‌شوند تا اینکه وسیله شکست خوردنت را فراهم نمایند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتر می‌توانی سلطنت نمایی . همواره حامی‌کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی‌را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کنند و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قیر بگذار اما مقبره مرا که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می‌توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی‌من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می‌کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی‌این است که بمیرد خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خوار کن . هیچ کس در این جهان باقی نمی‌ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می‌آوری وارد قبر من شوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ را نزدیک خود دیدی بگو که قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبرتو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم بشود ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست برندار ؛ زیرا اگر دست ازآباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد رفت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی‌شود بطرف ویرانی می‌رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولی عفو فقط باید موقعی بکار رود که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی‌گویم واین اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می‌کنم مرگم نزدیک شده است

جملات ادیبانه و زیبا
مجازی (مطالب اعضای سایت)

جملات ادیبانه و زیبا


· من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..

· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

· اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

جملاتی از گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی
مجازی (مطالب اعضای سایت)

جملاتی از گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی


خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی !

چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،

بپرستی ،

بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،

غرورت را بر قامتش بشکنی ،

برایش باشی ، نمی آفرینی؟

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم ؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟! (گفتگوهای تنهایی ، ص ۸۱۸)

جملاتی از کویریات دکتر علی شریعتی
مجازی (مطالب اعضای سایت)

جملاتی از کویریات دکتر علی شریعتی


مرا کسی نساخت، خدا ساخت

نه آنچنان که “کسی می خواست”،

که من کسی نداشتم.

کسم خدا بود،کس بی کسان.

او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.

نه از من پرسید و نه از “من دیگر”م.

من یک گل بی صاحب بودم.

مرا از روح خود دمید.

و بر روی خاک و در زیر آفتاب،

تنها رهایم کرد.

“مرا به خودم وا گذاشت”

کویریات-ص۵۱

جوان خوبم
مجازی (مطالب اعضای سایت)

جوان خوبم


زانوی غم به بغل مگیر ،که خدای متعال هماره پشتیبان توست .

آن که دندان دهد نان دهد .روزگار خوشی ات می رسد .خدای مهربانت را صدا بنما

در نیمه شبی که همه خوابند وچشمانشان گرم خواب شده است .

تنها قدرتی که می تواند دل های شکسته را ترمیم نماید اوست .

الله نور آسمان ها وزمین ،به سوی فطرتت بر گرد ،رو به سوی خالق مهربانت بکن

وپیشانی بر خاک بنه وبا تضرع وزاری از او بخواه ،ای مهربان بی همتا

وای قادر متعال ،من غیر از تو چه کسی را دارم ،بر من رحم فرما

واز هر راهی که خود مصلحت می دانی ،مشکلم حل بنما ،یا الله ……..

اگر مشکل محبت وعشقی هم باشد ،خدای مهربان بین مرد وقلبش حایل است

ومی تواند نظرها را عوض کند (ان الله یحول بین المرء وقلبه ).

اوست که می تواند هر کاری بکند .پس بر او توکل کن ،حد اقل توکلی که به یک

پزشک جراح می کنی وخودت را در اختیار او می گذاری .

پس بگو با من :أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (انبیا ء

معبودى جز تو نيست منزهى تو راستى كه من از ستمكاران بودم (

یاس خوبم
مجازی (مطالب اعضای سایت)

یاس خوبم


در غروب هر گز نخواهیم ماند

چون رود در جریانیم

غم هایت را بر باد بسپار

به آرزوهای خوبت خواهی رسید

دل قوی دار ومطمئن

که با خدا باشی خدای مهربان با توست

ایمانت را نگه دار

شب هایت را پر ستاره کن

ودل شیطان را پاره پاره

ابرهای تیره خواهند رفت

وآسمان آبی شادی ،دوباره لبخند خواهد زد

شکوفا باش وشکوفه را نگهبان

مگذار سردی ورخوت دلت را فتح کند

غریب وار سر در گریبان مکن

شادی را فریاد بزن که خدای مهربان داری

می بیند ترا ،آگاه وبینا است

چرت وخوابی اورا فرا نمی گیرد

شب های غم خواهند رفت

روزهای نیکویت را پاس بدار

که هر که با خدای مهربان باشد ،چه کم دارد !؟

شبم را به روز می رسانی…
مجازی (مطالب اعضای سایت)

شبم را به روز می رسانی…


شبم را به روز می رسانی

روزم را به شب

گردش می دهی ،فلک دوار را

نه می خوابی ونه خسته می شوی

دل به قربان ان که همیشه در کار است

اشک هایم در راه مهربان بی قرینه ام

دل تنگی هایم ،برای نور آسمان ها وزمین

رنجم ،گنجم ،راحت جانم ،مهر تابانم

آسمانی ام کن ،فارغ از هر دغدغه ای

شکم بر طرف ،جانم از هر طرف ،در راهت کن

یا ربا ،یا ربا ،یا ربا ……

خداحافظی از دوستان سایت مجازی
مجازی (مطالب اعضای سایت)

خداحافظی از دوستان سایت مجازی


سلام میکنم به تمامی دوستان واعضای محترم سایت ظاهرا قراره از امشب سایت تعطیل بشه به همین دلیل خواستم از تمام دوستانی که اینجا باهاشون اشنا شدم یه تشکر مخصوص بکنم برای توجهی که به من داشتن و به نظراتم توجه کردن وبعضی از دوستانی که من رو راهنمایی کردن همین طور از مدیر سایت برای لطفی که به ما داشتن و زحماتی که برای این سایت کشیدن و معضرت خواهی میکنم از کسانی که موجب ازرده خاطرشون شدم همینجا از تمامی شما عزیزان خداحافظی میکنم و برای همتون ارزوی توفیق و سربلندی دارم همتونو به خدا میسپارم تا فردایی که اگه وجود داشته باشه چتــرم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند!…بدونه دوستان همیشه خیسِ بارانم!!!!